مشاوره ززوماهرو

گفته ها و نکته ها

- بيهوده متاز که مقصد خاک است

- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

آسیب شناسی روابط دختر و پسر

 

تعريف رابطه دختر و پسر

1. مراد از روابط دختر و پسر، رابطه‏اي است كه خود رابطه، هدف است و مقدمه چيز ديگري نيست. رابطه‏اي كه خود رابطه هدف نيست، همانند رابطه و معاشرت دختر و پسري كه نسبت خويشاوندي دارند و يا رابطه علمي، شغلي و اقتصادي بين دختر و پسر، اشكالي ندارد.

2. در اين رابطه، جنسيت طرفين، موضوعيت دارد؛ يعني نگاه آن دو به هم، جنسيتي است.

3. دراين رابطه، احساسات و عواطف طرفين، حرف اصلي را مي‌زند.

4. در اين رابطه، يك در هم تنيدگي بين غريزه جنسي و قواي عاطفي طرفين وجود دارد و تفكيك آن دو در بسياري از مواقع، امكان‌پذير نيست.

پس منظور ما از رابطه و دوستي دختر و پسر، «رابطه‏اي است صميمانه و گرم و اغلب پنهاني كه احساسات و عواطف طرفين در اين ارتباط، دخالت جدي دارد و نگاه آن دو به هم، نگاه جنسيتي باشد؛ نه نگاه پاك انساني و اغلب از طريق ديدارهاي مخفيانه، رد و بدل كردن نامه، تلفن و ... ايجاد مي‏گردد».

سه ديدگاه در باره رابطه دختر و پسر وجود دارد:

1. ديدگاه افراطي؛ در اين نگرش، هر گونه ارتباطي با جنس مخالف، آزاد و بدون مانع است(رويكرد ليبراليستي).

فرويد و پيروان وي مدعي هستند كه اخلاق جنسي کهن، بر اساس محدوديت و ممنوعيت است و تمام مشكلات بشر به دليل ممنوعيت‏ها، محروميت‏ها، ترس‏ها و وحشت‏هاي ناشي از اين ممنوعيت‏هاست که در ضمير باطن بشر جايگزين شده است.

برتراند راسل نيز همين مطلب را اساس قرار مي‏دهد و در کتاب «جهاني که من مي‏شناسم»، مي‏گويد: «اگر از انجام عملي [رفتار جنسي] زياني متوجه ديگران نشود، دليلي نداريم که ارتکاب آن را محکوم کنيم».1

2. ديدگاه تفريطي؛ بر پايه اين رويكرد، هر گونه ارتباط و پيوند با جنس مخالف، مردود و مورد نكوهش مي‏باشد. اين ديدگاه، نقطه مقابل ديدگاه افراطي است.

راسل در جاي ديگر مي‏گويد: «پدران کليسا از ازدواج به زشت‌‏ترين صورت ياد کرده‏اند. هدف رياضت اين بوده که مردان را متقي سازد. بنابراين، مي‌گفتند: ازدواج که عمل پستي شمرده مي‏شد، بايستي منعدم شود».2

3. ديدگاه اعتدالي؛ بر اساس اين ديدگاه، نه آزادي مطلق و رها پذيرفته شده است و نه محدوديت و منع هر گونه رابطه؛ بلكه ارتباط بين دو جنس مخالف، در يك چهارچوب [Context] مشخص، تعريف شده است.

ارتباط مجاز، ارتباطي است حداقلي و به دور از هر گونه انگيزه شهوي و عاطفي و رابطه‏اي است كه در آن، نفس رابطه مقصود نباشد و نگاه دو جنس به هم، نگاه انساني باشد و نه جنسيتي. ديدگاه اسلام، ناظر به نگرش سوم، يعني ديدگاه اعتدالي است.

روابط دختر و پسر از نگاه قرآن كريم

قبل از بحث «آسيب شناسي روابط دختر و پسر»، اشاره‏اي گذرا به ديدگاه قرآن كريم در مورد اين بحث خواهيم داشت.

داستان موسي عليه السلام و دختران حضرت شعيب عليه السلام3

اين داستان، مربوط به زماني است که حضرت موسي عليه السلام با نگراني و ترس از دشمن از مصر به جانب مدين بيرون رفت و چون به سر چاه آبي در حوالي شهر مدين رسيد، آن جا جماعتي را ديد که گوسفندانشان را سيراب مي‌کردند و دو زن را يافت که دور از مردان، در کناري به جمع‌‌آوري گوسفندانشان مشغول بودند. موسي عليه السلام به جانب آن دو رفت و گفت شما اين جا چه کار مي‌کنيد؟ گفتند: ما منتظريم تا مردان، گوسفندانشان را سيراب كنند و باز گردند؛ آن گاه ما گوسفندانمان را سيراب کنيم و پدر ما هم، مردي سال‌خورده است.

موسي گوسفندان آنان را سيراب کرد و سپس رو به سايه آورد و دست به دعا برداشت. حضرت موسي عليه السلام هنوز از دعا لب فرو نبسته بود كه ديد يکي از آن دو دختر با کمال وقار و حيا باز آمده و گفت: پدرم از تو دعوت كرده كه به منزل ما بيايي تا در برابر كمك تو به ما، به تو پاداش دهد. وقتي موسي عليه السلام نزد پدر دختران (شعيب) رسيد و سرگذشت خود را با بيان کرد، شعيب گفت: اينک ترسي به خود راه نده که از شر قوم ستم‌کار، نجات يافتي. در اين هنگام، يکي از آن دو دختر (صفورا) گفت: اي پدر! اين مرد را براي كار خود اجير کن که وي بهترين کسي است که مي‌توان براي انجام كار برگزيد؛ زيرا او هم امين است و هم توانا. شعيب خطاب به حضرت موسي عليه السلام گفت: من اراده كرده‌ام که يکي از دو دخترم را به نکاح تو در آورم.

پيام‌ها

1. در يك رابطه ضروري و حداقلي ميان دختر و پسر، بايستي رفتار، نگاه، پوشش و گفتار آن دو، بر اساس اصل «حيا» باشد.

خداوند در توصيف راه رفتن دختر شعيب در آيه 26 سوره قصص، مي‌فرمايد: «تمشي علي استحياء»؛ زيرا شيوه حرکت، سبک سخن گفتن و نحوه لباس پوشيدن، حامل پيام است و در هر فرهنگي، با مخاطبش سخن مي‌گويد.

فرق حيا و شرم اين است كه حيا، «کنترل ارادي رفتار، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران است و شرم، يک نوع ناتواني در اظهار وجود و ابراز خود است.

2. پدران و مادران، بايد بر رفتار فرزندان خودشان با مهرباني و احترام به شخصيت آنان و به دور از هر گونه توهين، نظارت كنند و در مقابل، نوجوانان و جوانان هم بايد براي كسب آگاهي بيشتر و استفاده از تجربه پدر و مادر، با آنان مشورت كنند.

وقتي كه بر خلاف عادت هر روزه، آن دو دختر، زودتر به خانه برگشتند، پدر با تعجب پرسيد: چه شد که امروز زود بازگشتيد؟ دختران گفتند: مرد صالحي بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما، بر ما ترحم کرد و گوسفندان ما را آب داد و ما زودتر به خانه آمديم.

3. بايد از نگاه ناروا و «چشم چراني»، خودداري ورزيد که از آن به «غض بصر»5 تعبير شده است. فرمان قرآن اين است كه بايد از نگاه خيره، هوس‌آلود و کنترل نشده، پرهيز كرد.

چه بايد كرد؟

1. بايستي ميان والدين و فرزندان، روابط صميمي حاكم باشد؛ تا فرزندان بتوانند در يك محيط سالم و قابل اعتماد، به راحتي مشكلات خود را با والدين در ميان بگذارند.

2. والدين بايد شرايط نسل جديد و واقعيت‌ها را درك كنند و سعه‌ صدر داشته باشند؛‌ تا با هوشياري و گفت‌و‌گوي منطقي با آنان، براي حل مشكل آنان اقدام كنند.

دختران و پسران مسلمان و پاك، بايد بياموزند كه در اولين برخورد تأثيرگذار با جنس مخالف، آن را با پدر و يا مادر و يا با يك مشاور آگاه و مسلمان، مطرح كنند؛ تا بتوانند از تجربه‌هاي علمي و عملي آنان بهره برده، قبل از اين كه دچار

آسيب‌هاي جدي شوند، تصميم عاقلانه‏اي بگيرند. اگر دختر و پسر، مسائل و معاشرت‌هاي مهم روزانه خود را با افراد مجرب مطرح كنند و والدين و مشاوران نيز بتوانند در حل مسائل آنها نقش مفيد و سازنده‏اي را ايفا كنند، مي‌توان اميدوار بود كه جلوي بسياري از روابط پنهاني و ناسالمي كه احتمال دارد بعد از برخورد نخستين شكل بگيرد، گرفته شود.

داستان حضرت يوسف عليه السلام و زليخا6

در آيه 23 و 24 سوره يوسف چنين آمده است: «وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ: مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ؛ و زني كه يوسف در خانه او بود، از يوسف از طريق مراوده و ملايمت، تقاضاي كام‌گيري كرد و درها را [براي انجام مقصودش] محكم بست و گفت: براي تو آماده‌ام. يوسف گفت: پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامي داشته است. قطعاً ستم‌گران رستگار نمي‌شوند».

«وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَي بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ؛ و همانا (همسر عزيز مصر) قصد او (يوسف) را كرد و او نيز اگر برهان پروردگارش را نمي‌ديد، [بر اساس غريزه] قصد او را مي‌كرد. اين گونه [ما او را با برهان كمك كرديم] تا بدي و فحشا را از او دور كنيم، زيرا او از بندگان برگزيده ماست».

پيام‌ها7

1. معمولاً عشق بر اثر مراوده و به تدريج، پيدا مي‌شود. وجود دائمي يوسف در خانه زليخا كم كم سبب عشق مادي شد.

2. حضور مرد و زن نامحرم در يك محيط بسته، زمينه را براي گناه فراهم مي‌كند.

3. تقوا و ارده انسان، مي‌تواند بر زمينه‌هاي انحراف و خطا غالب شود.

4. خطر غريزه جنسي به قدري است كه براي نجات از آن، بايد به خداي رحمان پناه برد.

5. تلقين ياد خدا به نفس خود، نقش مهمي در ترك گناه دارد.

6. ياد كردن الطاف الهي و عاقبت گناه، مانع از ارتكاب آن است؛ « مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ».

7. يك لحظه گناه مي‌تواند انسان را از رستگاري ابدي دور كند؛ «إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ».

8. انساني كه مقام و منزلت خود را مي‌داند خود را به بهاي كم و اندك نمي‌فروشد.

9. انبيا نيز در غرايز، مانند ساير انسان‌ها هستند؛ ولي به دليل ايمان به حضور خداوند، گناه نمي‌كنند؛ «وهم بها لولا ان رآي برهان ربّه».

10. بهانه بسته بودن درها كافي نيست؛ بايد به سوي درهاي بسته حركت كرد؛ شايد باز شوند.

11. امام صادق عليه السلام فرمود: برهان رب، همان نور علم و يقين و حكمت بود كه خدا در آيات قبل فرمود؛ «و اتيناه علما و حكما».

آسيب شناسي روابط دختر و پسر

روابط دختر و پسر، داراي آفت‏ها و آسيب‏هاي رواني و اجتماعي جبران‌ناپذيري است كه چند نمونه آن به شرح زير است:

1. سركوب شدن استعدادها

يكي از مهم‌ترين عواملي كه با وجود رشد نيروهاي جسمي، فكري و روحي نوجوان، مانع از به جريان افتادن صحيح و اصولي آنها و تأمين سعادت آينده او مي‌شود، تسلّط ميل جنسي بر وجودش مي‌باشد. عدم كنترل اين ميل، سبب مي‌شود كه تمام حواسّ و توجّهات انسان و تمام قواي جسمي و مغزي او معطوف هوس‌بازي‌ها شود و اگر عملاً هم موفق به هوس‌بازي نگردد، تمام فكر و ذهن او به وسيله اين خيالات و افكار، اشغال شده و او مجالي براي انجام كار ديگري و شكوفايي انديشه و استعدادش پيدا نمي‌كند. اين شعله‏اي كه در سراسر وجودش زبانه مي‌كشد، تمام تر و خشك را با هم مي‌سوزاند و شكوفه‌هاي تازه دميده در گلزار شخصيت معنوي‌اش را طعمه آتش سوزان مي‌كند.8

آيه الله سبحاني مي‌گويد: روزي در محضر حضرت آيه الله العظمي بروجردي (ره) نشسته بوديم كه يكي از پزشكان تركيه، به ديدار آيه الله بروجردي آمد و سؤال كرد كه چرا اسلام نوشيدن شراب را حرام كرده است؟ آن مرجع بزرگ فرمود: حقيقت انسان را عقل، قدرت انديشه و تفكر تشكيل مي‌دهد و اگر عقل انسان نبود، وي با ديگر موجودات زنده تفاوتي نداشت و يكي از اموري كه در تضاد شديد با قوه عقل انسان است، نوشيدن شراب است؛ همان طور كه پزشكان نيز اين مطلب را تأييد كرده‌اند. بنابراين، چون شراب عقل را از بين مي‌برد و حقيقت انسان به عقل اوست، اسلام آن را ممنوع كرده است.

آن پزشك به دنبال اين پاسخ، گفت: درست است كه نوشيدن زياد شراب، باعث از بين رفتن قوه تعقل انسان مي‌شود و حقيقت انسان زير سؤال مي‌رود، ولي اگر كسي به مقدار كمي از اين نوع مايعات بنوشد، نمي‌توان گفت چنين تأثيري دارد؛ پس چرا اسلام آن مقدار اندك را نيز ممنوع كرده و نوشيدن آن را غيرمجاز مي‌داند. آيه الله بروجردي فرمود: چون انسان، كمال‌طلب است و هرگز به مقدار كم قناعت نمي‌كند و اگر مجاز شمرده شود، بر اساس كمال‌خواهي‌اش، به تدريج بر خواسته خود مي‌افزايد. به همين جهت است كه اسلام از همان ابتدا، حتي مقدار اندك آن را ممنوع كرده است و به عنوان يك قانون قطعي و دقيق، آن را براي تمام افراد چه با اراده و چه كم اراده، به اجرا گذاشته است و چون اين ويژگي يعني كمال‌طلبي، در ديگر ابعاد و زمينه‌ها جاري است، ديگر قوانين و مقررات و دستورالعمل‌هاي صادره از طرف قانون‌گذار هستي، بر اساس همين نكته شكل گرفته و آن جا كه ممكن است زياده‌طلبي باعث حريم‌شكني شود و به تدريج انسان در وادي هولناك و در معرض خطرات جاني و روحي قرار گيرد، اسلام با جديت و قاطعيت آن را نهي مي‌كند.

اظهار محبت به جنس مخالف از جمله همين موارد است كه با يك سلام و احوال‌پرسي ساده آغاز مي‌شود و يا به انگيزه اهداف آموزشي و غيره شروع مي‌شود؛ ولي به تدريج، نوع رابطه و گفت‌وگو تغيير پيدا كرده، بر ميزان و كميت آن نيز افزوده مي‌شود و تا آن جا پيش مي‌رود كه انسان تمام انرژي عاطفي خود را مي‌خواهد در همين گفت‌وگوها و ارتباط‌ها هزينه كند و هرگز به همان حداقلي كه در روزهاي اول داشته، اكتفا نمي‌كند و بر همين اساس است كه از همان آغاز، بايد از ايجاد ارتباط عاطفي و مبتني بر احساسات، اجتناب كرد.

بنابراين، ما براي اظهار محبت به جنس مخالف (چه منشأ سوء تفاهم بشود و چه سوء تفاهمي را به دنبال نداشته باشد)، دليل موجه و قابل قبولي را نمي‌شناسيم و در واقع، اگر هم باعث سوء تفاهم نشود، باعث سوء رفتار مي‌شود و به تدريج، دو طرف در گردونه‏اي وارد مي‌شوند كه چه بسا هيچ كدام خواستار آن نبودند؛ گردونه‏اي كه گاهي رهايي از آن، مستلزم هزينه كردن تمام انرژي رواني و جسماني فرد و قرار گرفتن در بن‌بست شديد است. لازم به ذكر است كه اين سخن، يك ادعاي صرف و بدون پشتوانه و دليل نيست؛ بلكه مركز مشاوره ما كه در سطح دانشگاه‌ها فعاليت مي‌كند، روزي نيست كه نامه‌اي از جواني كه در چنين دامي قرار گرفته دريافت نكند.

جالب اين است که تقاضاي كمك و فريادرسي از افرادي است كه معمولاً در ابتداي كار، به خود مطمئن بوده‌اند و تصميم جدي‌شان آن بوده كه وارد ارتباط احساسي و غيرمعقول و از نظر اخلاقي غيرصحيح، نشوند و تنها مي‌خواستند در حد ارتباط عادي و يا به قول شما يك سلام و احوال‌پرسي و يا اظهار محبت باطني با طرف مقابل داشته باشند. اكنون نمونه‌ايي از اين روابط را از زبان اين افراد مي‌شنويم:

1. «دختري 19 ساله‌ام... تا قبل از ورود به دانشگاه، با هيچ پسري ارتباط نداشته‌ام... خودم در اقوام و فاميل از ماجراهاي دوست‌هاي خياباني كاملا خبر داشتم و هميشه مواظب بودم... كم كم با بچه‌ها خو گرفتم و سلام و احوال‌پرسي با آنها برايم عادي شد. آنها هم به ما سلام مي‌كردند... مدتي بعد، سلام كردن به پسرها هم شروع شد... تا اين كه روزي يكي از آنها گفت: ببخشيد مدتي است شما را زير نظر دارم و از اخلاق شما خيلي خوشم آمده، اگر لطف كنيد مدتي با هم دوست باشيم... حالم خيلي خراب شد... حدود 3 ساعت فقط گريه مي‌كردم و افسوس مي‌خورم كه...».

2. «يك روز كه براي درس خواندن به پارك رفته بودم، قدم‌زدن‌هاي دختر و پسرهاي جوان، دو به دو با هم، توجه‌ام را جلب كرد و حواسم حسابي پرت شد. ناگهان تصميم گرفتم... تصميم تازه‏اي گرفته بودم؛ تصميمي كه از آن هراس داشتم و بيشتر از همه مي‌ترسيدم كه به خطا و گناه افتاده باشم... چند هفته‏اي بود كه حتي يك كلمه هم درس نخوانده بودم؛ بي‌انگيزه و بي‌حوصله شده بودم ... تا اين كه تصميم خود را عملي كردم و اكنون چند ماهي است كه با دختري رابطه تلفني دارم... شرايط بد گذشته‌ام جاي خود را به شرايط بدتر امروز داده، زندگي‌ام آرامش قبلي را ندارد و نمي‌دانم اين وضع تا كجا مي‌خواهد ادامه يابد... اين دختر، اكنون ظاهراً جاي خالي همه چيز و همه كس را برايم پر كرده، اما چه فايده كه در زندگي بيرون و واقعي من، هيچ جايي براي او نيست. مي‌ترسم كه به آلودگي و ناپاكي بيشتر كشيده شوم و كم كم به سوي لجن‌زار گناه كشيده و در آن غرق شوم».9

2. افت تحصيلي يا ركود علمي

اين گونه روابط، باعث مي‏شوند كه دو طرف تمام فكر و توجه و تمركز خود را صرف ديدارها و ملاقات‏هاي حضوري و تلفني خود كنند و اين بزرگ‏ترين مانع براي رشد و ترقي علمي است؛ زيرا تحصيل دانش، نيازمند تمركز نيروهاي فكري و روحي است.

دل‌مشغولي و اضطرابي كه بر اثر اين گونه پيوندها پديد مي‏آيد، بزرگ‏ترين سد راه تعالي علمي و تحصيلي است؛ از اين رو، مشاوران مدارس و دانشگاه‏ها توصيه مي‏كنند كه هنگام تحصيل و امتحانات، مراسم خواستگاري و عقد را به تأخير اندازند؛ تا افراد بتوانند با تمركز و آسودگي خيال، در انجام تكاليف درسي و امتحانات موفق شوند؛ چه رسد به روابط فرصت‌سوز مستمري كه بسيار انرژي‌سوز است.

مطالعه و درس، در زندگي هر انساني، به ويژه در دوران دانش آموزي، از مهم‌ترين عوامل سازنده شخصيت وي مي‌باشد كه فدا كردن آن به خاطر تن دادن به دوستي‌هاي احساسي و غيرآگاهانه و پاسخ‌گويي به خواست‌هاي تمام نشدني هوس و ميدان دادن به ميل جنسي، خطايي نابخشودني و شكستي بزرگ و رسوا كننده است. تجربه نشان داده كه اين نوجوانان و جوانان، به علت پريشاني افكار و حواس‌پرتي، ذوق درس خواندن و اشتياق هر گونه مطالعه‏اي را - اعم از كتاب‌هاي درسي و غير درسي - به كلي از دست مي‌دهند.

اگر زندگي بزرگان، شخصيت‌هاي علمي، محققين، نوابغ و دانشمندان و متفكرين را مورد مطالعه قرار دهيم، متوجه خواهيم شد كه همه آنان افرادي بوده‌اند كه از خوش‌گذراني‌ها و هوس‌بازي خود را كنار كشيده‌اند و احتياجات جسمي و غريزي خود را از طريق مشروع و معقول و در حد اعتدال، برآورده‌اند.10

دروغ بزرگي است اگر كسي بگويد: ميل جنسي، سراسر وجودش را گرفته و ذهن و زبان او را دوستي‌هاي نامطلوب با جنس مخالف پر ساخته، اما از نظر درس، مطالعه و تحقيقات علمي، لطمه اساسي بر او وارد نشده است و به ويژه در دوران نوجواني و جواني، تحقق چنين امري، از محالات است.

«با شكل‌گيري روابط عاطفي بين دختر و پسر و افزايش تدريجي آن، زمينه وابستگي آنها به يكديگر و تشديد آن فراهم مي‌شود و از آن جا كه نياز به محبت ورزيدن و مورد محبت واقع شدن، در دوران جواني، به اوج خود مي‌رسد و فضاي نسبتا مناسبي براي ارضاي اين نياز (هر چند به طور غيرصحيح آن) در محيط آموزشي و دانشگاهي وجود دارد، به شكل خودكار، دختر و پسر در اين كانال قرار مي‌گيرند، در اكثر موارد، به طور ناگهاني و بدون توجه به نتيجه كار، گرفتار چنين گردابي مي‌شوند و آن را با عنوان‌هاي عرف‌ پسند و موجه، پوشش مي‌دهند و باطن غيرموجه آن را با ظاهري نيكو و پسنديده، جلوه‌گر مي‌نمايند.

به اين ترتيب، علاقه ابتدايي شدت يافته، با وجود تصميم اوليه دو طرف يا يكي از آنها، كم كم به وابستگي به يكديگر تبديل مي‌شود. اين وابستگي، در بسياري موارد – شايد در تمام موارد - آفت بزرگي براي تمركز حواس، تحصيل و تفكر عميق در امور درسي آنها مي‌شود؛ به گونه‏اي كه گاهي مطالعه و حضور در كلاس درس را غيرممكن مي‌سازد و هر كدام از آنها در تمام اوقات شبانه‌روز و حتي در كلاس درس، در فكر طرف مقابل است. اين سخن، ادعاي بدون پشتوانه‌اي نيست و اگر به نوشته‌هاي چنين افرادي مراجعه كنيم، مثنوي هفتاد من كاغذ مي‌شود.11

3. ايجاد جو بدبيني

اغلب اين گونه دوستي‏ها و روابط، به ازدواج منتهي نمي‌شود و اگر هم به ازدواج بينجامد، پس از مدتي، جو بدبيني و سوء ظن آن دو نسبت به هم، فضاي زندگي‌شان را، جهنمي خواهد ساخت و هر دو در آن خواهند سوخت.

پسر با خود مي‏گويد: دختري كه به راحتي با من رابطه نامطلوب و نامشروع برقرار كرد، از اعتقاد و ايمان قوي برخوردار نيست. بنابراين از كجا معلوم كه پيش از ارتباط با من، با فرد ديگري هم طرح دوستي نريخته باشد و از كجا كه در آينده و پس از ازدواج با من، با ديگري ارتباط برقرار نكند؟ دختر نيز همين تصور را نسبت به پسر خواهد داشت. بنابراين، اين گونه ازدواج‏ها، پايدار نخواهد بود و تجربه نشان داده كه منجر به طلاق و جدايي مي‏گردند.

«بر اساس يك يافته پژوهشي در آمريكا، زوج‏هايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مي‏كنند، زندگي زناشويي آنها با مشكلات فراواني رو به رو است و منجر به طلاق مي‏شود. به گزارش ايسنا، دكتر «كاترين كوهان»، استاد دانشگاه ايالت پنسيلوانيا گفت: طبق آخرين تحقيقات، افرادي كه پيش از ازدواج با يكديگر رابطه داشته‏اند، بعد از ازدواج، در حلّ مشكلات خود عاجزند؛ زيرا كه نسبت به يكديگر بسيار بدبين هستند. كوهان گفت: طبيعت ارتباطات آزاد، اين است كه زوجين چندان انگيزه‏اي براي حل درگيري‏ها و حمايت از مهارت‏هاي خود ندارند. وي افزود: به نظر مي‏رسد ارتباطات اين افراد، زودتر از افرادي كه با يكديگر دوست نبوده‏اند، سرد و منجرّ به طلاق مي‏شود. وي در پايان گفت: مي‏توانم بگويم رابطه قبل از ازدواج، به هيچ وجه، سبب دوام زندگي زناشويي نمي‏شود».12

عشق الهي، رام‌كننده است و عشق مجازي و شهوي، انسان را وحشي مي‌كند.

عشق الهي، صبرآور است و عشق مجازي، صبرشكن است.

عشق الهي، نيروزاست و عشق مجازي، نيروبَر است.

عشق الهي، خودخواهي‌بر است و عشق مجازي، خودخواهي‌زاست.

عشق الهي، شادي‌آور است و عشق مجازي، غم‌افزاست.

عشق الهي، سريان دارد و عاشق الهي، همه پديده‌هاي عالم را جلوه خدا مي‌داند و به همه عشق مي‌ورزد. عشق مجازي، عشق به خواسته‌هاي نفساني خود است.

عاشق خدا، از فراق و ياد او، لذت مي‌برد. عاشق غير خدا، فقط با وصال دل‌خوش است و فراق، برايش رنج‌آور است.

4. اضطراب، تشويش و احساس نگراني

در دوستي‏هاي موجود بين دختران و پسران، از آن جا که مقاومتي بسيار قوي از طرف پدر و مادر يا جامعه براي ممانعت از برقراري اين دوستي‏ها وجود دارد، اين گونه دوستي‏ها، با مخاطرات رواني گوناگوني، مانند اضطراب و تشويش همراه است.

وجود افکار ديگري چون احساس گناه، نگراني از تهديداتي که توسط پسر، براي فاش کردن روابطش با دختر صورت مي‏گيرد، يک تعارض دروني و اضطراب مستمر را به دنبال دارد.

بنابراين، وجود چنين دلهره‏ها و اضطراب‏هايي که گاهي لطمه‏هاي جبران‌ناپذيري بر جسم و روان انسان وارد مي‌كند، از آسيب‏هاي جدي اين گونه روابط است.

همچنين هيجانات كاذب، مثل خيال ازدواج، خوش‌بختي و در نتيجه، شكست روحي‏، قرباني شدن دختران به خاطر از بين رفتن آبروي آنها و خانواده‌شان و حتي اقدام به خودكشي از ديگر آسيب‌هاي اين نوع ارتباط است.

5 . فقدان شناخت درست و واقع‌بينانه

كساني كه مدعي‌اند كه اين گونه روابط و دوستي‏ها با انگيزه ازدواج شكل مي‏گيرد، با كمي دقّت، در خواهند يافت كه روح حاكم بر اين گونه دوستي‏ها، عاقلانه و از سر انديشه نيست؛ بلكه در آغاز و يا پس از مدتي، تنها عامل ادامه روابط، ميل و كشش جنسي خواهد بود.

امام علي عليه السلام مي‏فرمايد: «حُبُّ الشّيءِ يُعْمي وَ يُصِمُّ؛ دوست داشتن چيزي [آن هم ناآگاهانه و از سر هيجان و احساسات]، انسان را كور و كر مي‌كند».

«وابستگي‌هايي كه بين دختر و پسر ايجاد مي‌شود، مانع گزينش صحيح و دقيق براي شريك آينده زندگي مي‌شود و از آن جا كه دختر يا پسر به فردي خاص وابسته شده، تمام نيكي‌ها، خوبي‌ها، زيبايي‌ها را در فرد مورد علاقه خود مي‌بيند و ديگر توان مشاهده عيوب احتمالي طرف مقابل را ندارد؛ زيرا از روي علاقه و از پشت عينك وابستگي، به طرف مقابل نگاه مي‌كند؛ نه با نگاه خريدار و نه با نگاه نقادانه و بررسي كننده‏اي كه تمام نقاط ضعف و قوت او را در ترازوي حقيقت بين، مورد دقت و مشاهده قرار دهد»13.

دوستي‏ و ارتباط احساسي و غيرعاقلانه قبل از ازدواج، راه عقل را مسدود و چشم واقع‌بين انسان را كور مي‏سازد و اجازه نمي‏دهد تا يك تصميم صحيح و پيراسته از اشتباه گرفته شود. اين نوع انتخاب‏ها كه در فضايي آكنده از احساسات و عواطف انجام مي‏گيرد، به دليل نبود شناخت عميق و واقع‏بينانه، اگر هم به ازدواج منتهي گردد، زندگي مشترك را تلخ و آينده را تيره و تار مي‏سازد.

6 . محروميت از ازدواج پاك

هر انساني در سرشت و نهاد خويش، به دنبال پاكي و نجابت است. دختراني كه در پي روابط آلوده هستند، در حقيقت، پشت پا به سرنوشت خود زده‏اند و اين امر، باعث مي‏شود كه آنان به جرم آلودگي به اين روابط، شرايط ازدواج پاك را از دست بدهند و اگر به وسيله اين گونه روابط ناسالم، در ازدواج پسران نيز تأخير ايجاد شود دختران بيش از پسران، در معرض اين آسيب قرار مي‌گيرند.

«روابط دختر و پسر، بيش از آن كه مفيد باشد، تهديد كننده نهاد خانواده در جامعه به شمار مي‌آيد. با نگاهي به آمار مي‌توان ديد كه آمار طلاق در بين كساني كه قبل از ازدواج، ارتباط‌هاي دوستانه داشته‌اند، بالاتر است. از طرفي آشنايي و ارتباط دختر و پسر در محيط اجتماع، بيشتر از آن كه معرفت‌ساز باشد، فروزنده هوس‌ها و معرفت‌سوز است. عمدتاً ديده مي‌شود فرد آن گونه كه هست، خود را نشان نمي‌دهد يا به سبب محبت و عشقي كه ايجاد شده، نمي‌تواند عيوب طرف مقابل و جوانب مختلف قضيه را بسنجد. بيشتر رفتارها در آشنايي‌هاي خياباني به شكل‌هاي تصنّعي ابراز مي‌شود».

در پايان به چند پرسش اساسي زير اشاره مي‏شود:

1. به نظر شما يك رابطه و پيوند مطلوب، چه ويژگي‏هايي دارد؟

2. آيا روابطي كه بر پايه هوسراني‏ها و سرگرمي‏هاي زودگذر است، مي‏تواند روابطي پايا و پويا باشد؟

3. آيا هر انساني با هر صفت و ويژگي، شايسته ارتباط و دوستي است؟

4. آيا پسنديده نيست كه انسان، سرمايه عشق و محبت خود را براي زندگي آينده خويش پس‌انداز کند.

7. عدم اسقبال از تشكيل كانون خانواده

اين گونه روابط و دوستي‏ها، معمولا به انگيزه تفنّن و سرگرمي شكل مي‏گيرد و در خلال آن از خودباوري و زودباوري دختران، سوء استفاده مي‌شود. متأسفانه در بسياري از موارد، تفاوت عشق و هوس، ديده نمي‏شود. عشق حقيقي و پاك، با هوس‏هاي آلوده و زودگذر، تفاوت جوهري دارد. برخي از اين روابط كه مبتني بر هوسراني و سرگرمي است، پس از مدتي، رو به سردي و افول مي‏نهد. جاذبه و دل‌ربايي‏ها، مربوط به روزها و ماه‏هاي اول دوستي است؛ ولي ديري نمي‏پايد كه اين روابط، عادي شده، به جدايي مي‌كشد. حس تنوع‌طلبي انسان از يك طرف و فقدان عامل بازدارنده از طرف ديگر، باعث مي‏شود كه برخي سراغ ازدواج و تشكيل خانواده نروند. جامعه‏اي كه از تشكيل كانون خانواده استقبال نكند، هيچ‏گونه ضمانتي براي رشد و شكوفايي فضايل انساني در آن وجود ندارد. اغلب خوبي‏ها و كمالات والاي انساني، در پرتو تشكيل خانواده‏اي سالم، به فعليت مي‏رسد.

8 . كم‌رنگ شدن ارزش‌هاي مكتبي و فرهنگ اصيل ايراني

غرق شدن جوانان در عشق‏هاي آن چناني و دوستي‏هاي ناباب، نتيجه‏اش دوري از معنويات و از دست رفتن ارزش‌هاي انساني و الهي است كه، نتيجه‌اش نابودي سرمايه‌هاي انساني و بهترين فرصت براي رواج فرهنگ بي‌خدايي و ابتذال غرب و تسلط دشمنان ديرين اسلام و قرآن در كشور است. آيا تجربه كشور اندلس اسلامي كه جوانان را از راه فساد و فحشا، از ارزش‌هاي الهي و انساني تهي كردند و توانستند شكست را برآنان تحميل كنند، براي ما كافي نيست؟ آيا مي‌دانيم كه چرا دنياي بي‌خداي غرب و آمريكا، براي رواج ابتذال و تهي‌سازي جوانان از ارزش‌هاي ديني هزينه‌هاي نجومي مي‌كند؟

9 . انحطاط اخلاقي

شكل‌گيري شخصيت انسان، تابع نوع رفتار كساني است كه با آنها رفت و آمد دارد. بنابراين، نوع دوست در تعيين سرنوشت و ساختن حقيقت انسان، بسيار مهم است.

ريشه بسياري از مفاسد اخلاقي از همين دوستي‏ها و روابط، ناشي مي‏شود كه سبب سقوط انسان در گناه و معصيت مي‏گردد. ما نمونه بارز آن را در جوامع غربي شاهديم. طبق آمار، در دهه 1990، از هر سه كودك آمريكايي، يكي نامشروع بوده است و از همين روست كه انحطاط اخلاقي در غرب، باعث نگراني شده است.

دوستي‏ها و روابط نا‌مطلوب دختران و پسران، بزرگ‌ترين مانع رشد و كمال انساني است. دوستي‏هاي غير صحيح، باعث مي‏گردد كه دختران و پسران به صورت ابزاري درآيند كه هر روز، تغييراتي در آرايش، پوشش، حركات و... داشته باشند و اين، چيزي جز مشغول شدن به كارهاي بي‌ارزش و دور شدن از هدف اصلي و شناخت خود و شكوفايي خلاقيت‏ها و عقب ماندن از قله كمال نيست. در اين صورت، انسان به دنبال خواسته‏هاي ديگران است و خودش را فراموش مي‏كند.

در آستانه بلوغ، شرم و حيا در هر نوجوان عفيفي، مانع از اين است كه او به طرف مسائل غريزي تنزل كند و با وجود اين كه در اين دوران، هورمون‌هاي جنسي شخص را تحريك مي‌كنند و به جنس مخالف متمايل مي‌كنند، امّا به جهت همان حجب و حياي فطري، فرد به نوعي احساس حقارت مي‌كند. شخصيت‌هاي بزرگ و چهره‌هاي ماندگار، كساني بوده‌اند كه با پاكي و تقوا زيسته‌اند و هرگز عظمت روحي و شخصيت معنوي خود را در قربانگاه نفس و شهوات، ذبح نكرده‌اند؛ اما افسوس كه برخي از نوجوانان و جوانان، به جهت ضعف اراده و فقدان تجربه و اطلاعات لازم و يا انحطاط و آلودگي محيط زندگي خود و اطرافيان، با تسليم شدن در برابر طوفان غرايز و شهوات، آن پاكي و معصوميت فطري و ذاتي خويش را از دست مي‌دهند و راه تكامل و سعادت ابدي را به روي خود مي‌بندند.14

اگر از ديدگاه قرآن كريم، انسان را تعريف كنيم، درخواهيم يافت كه روابط دختر و پسر، با عظمت و بزرگي انسان، سازگار نيست.

امام علي عليه السلام به فرزندش امام مجتبي عليه السلام فرمود: «نفس خويش را عزيز بشمار و به هيچ پستي و دنائتي، تن مده؛ گرچه عمل پست، تو را به لذت ‏برساند؛ زيرا هيچ چيز با شرافت نفس، برابري نمي‏كند و [به جاي عزت از دست داده] عوضي‏ همانند آن نصيبت نخواهد شد و بنده ديگران نباش كه خداوند، تو را آزاد آفريده‏ است».15

همچنين فرمود: «كسي كه نفس شرافتمند و باعزتي دارد، هرگز آن‌را با پليدي گناه، خوار و پست ‏نخواهد كرد».16

شيخ رجبعلي خياط مي‌گويد: «اگر تو براي خدا قيام کني، تمام عوالم خلقت، دليل راه تو هستند؛ چون کمال آنها، در فناي در تو مي‌باشد. آنها مي‌خواهند آن چه را در فطرت دارند، تحويل دهند؛ تا به کمال واقعي برسند و اگر انسان براي خدا قيام کند، همه عوالم‌‌‌ وجود سر راه او صف مي‌کشند؛ تا آن چه در خود دارند، به او عرضه کنند و راهنماي او باشند».

امام علي عليه السلام مي‌فرمايد: درد تو، در توست و درمان تو نيز در خود توست. تو گمان مي‌بري كه موجود ضعيفي هستي؛ حال آن كه راز جهاني بزرگ، در كتاب وجود توست».

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: ‌خداوند، تمام كارهاي مؤمن را به خود او واگذار كرده، ولي به او اختيار نداده كه ‏خود را خوار و ذليل كند».17

عشق‌هايي كز پي رنگي بود

عشق نبود، عاقبت ننگي بود

زآن كه عشق مردگان پاينده نيست

زآن كه مرده، سوي ما آينده نيست‏

عشق زنده در روان و در بصر

هر دمي باشد ز غنچه تازه‏تر

عشق آن زنده گزين كه او باقي است

كز شراب جان فزايت، ساقي است‏

عشق آن بگزين كه جمله انبيا

يافتند از عشق او كار و كيا

تو مگو ما را بدان شه بار نيست

با كريمان كارها دشوار نيست‏

10 . تهديد، مهم‌ترين سرمايه دختر و پسر

دختران و پسران، تا حدي مي‌توانند تشخيص دهند كه همسرشان با جنس مخالف ارتباط داشته است يا نه؟ دختران و پسراني كه با گروه مخالف ارتباطي نداشته‌اند، يك حس خوبي دارند كه زندگي مشترك را لذت‌بخش‌تر و شيرين‌تر مي‌كند؛ اما اين حس خوب زنانه و يا مردانه، با روابط عاطفي و غريزي، كشته مي‌شود و آن حس پاك، از بين مي‌رود و شريك زندگي، براي او تازگي ندارد و آن لذتي را كه دو همسر پاك از هم مي‌برند، اين دو از هم نمي‌برند و اين نكته تا حدي براي آن دو قابل درك است.

شخصي مي‌گفت: با زني ازدواج كردم و پس از دو سال مي‌خواهم از او جدا شوم؛ چون احساس مي‌كنم كه من براي زنم هيچ جاذبه‏اي ندارم و پس از جست‌وجو فهميدم كه روابط بي‌حد و مرزش با پسران - قبل از ازدواج - موجب اين بي‌ميلي است و موجب شده كه من براي او جاذبه‌اي نداشته باشم. دختران و پسران نبايد به گونه‏اي رفتار كنند كه اين حس زيبا، در آنان كشته شود.

در يك نظرسنجي از پسران بي‌شماري پرسيدند: شما مايليد با كدام دسته از دختران ازدواج كنيد؟ همه گفتند: مايليم با دختراني ازدواج كنيم كه با جنس مخالف، ارتباط نداشته‌اند

عشق‌هاي اين زمان، آن عشق‌هاي قصه نيست

اين زمان فرهاد كو، مجنون كه شد، افسانه كيست؟

عاشقي را گفتم اَر محبوبه خواهد، كوه از جا مي‌كَني؟

گفت: عاشق بودن آري، كوه كندن بهرِ چيست؟

گفتم او را عاشقان آواره در دامانِ صحرا بوده‌اند

گفت: سرگردان به صحرا در شدن از ابلهي است

گفتمش در راه جانان، دست از جان مي‌نهي؟

گفت: بايد شادمان با دلبرِ جانانه زيست!

گفتم: اما عاشقانِ قصّه اين رَه رفته‌اند

گفت: امّا اين زمان، اين كارها ديوانگي ست!

گفتم: ‏اي عاشق! اگر محبوبه بد عهدي نمود؟

گفت: دنيايي بزرگ است و پُر از حور و پري است

11. احساس گناه

شكي نيست كه ما در جامعه‌اي ديني زندگي مي‌كنيم كه اكثريت مردم از آموزه‌هاي ديني و اخلاقي متأثر هستند و به آنها احترام مي‌گذارند. گرچه ممكن است هر فردي سال‌هاي اول زندگي و نسبت به برخي از دستورات ديني، اطلاع دقيقي نداشته باشد، ولي به طور ناخودآگاه و به تدريج، به بسياري از هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي جامعه ديني، آگاهي پيدا مي‌كند. اظهار محبت و طرح رابطه دوستي با جنس مخالف، از رفتارهايي است كه جامعه ديني و ارزشي، آن را نمي‌پسندد و به آن خرده مي‌گيرد و اگر اندك دقتي در متون ديني و سخنان رهبران ديني صورت گيرد، روشن مي‌شود كه ارتباط با جنس مخالف، از چارچوب و قوانيني خاص برخوردار است و آزاد و بدون محدوديت - آن گونه كه در جوامع غيرديني شيوع دارد و به عنوان يك ارزش تلقي مي‌شود – نيست؛ بلكه نگاه اسلام به اين گونه ارتباط‌ها، منفي است و همه به ويژه جواناني را كه در اوج غريزه جنسي هستند، از ايجاد ارتباط عاطفي و احساسي با جنس مخالف، نهي كرده است.

حال اگر به علت عدم آگاهي، غفلت و يا تغافل، در دوره جواني، فردي مرتكب چنين رفتاري شد، مدت زمان زيادي نمي‌گذرد كه جوان به خود مي‌آيد و به گذشته خود مي‌انديشد و رفتارهاي خود را با ملاك‌ها و معيارهاي اخلاقي و شرعي مقايسه كرده و آنها را محك مي‌زند و يا با قرار گرفتن در موقعيت‌ها و شرايط زماني و مكاني معنوي – كه بسيار هم پيش مي‌آيد - دچار پشيماني شده و اگر نتواند به درستي از اين فضاي رواني خارج شود، احساس گناه مي‌كند و اين احساس گناه، منشأ بسياري از ناگواري‌هاي روحي و رواني مي‌شود. لازم به ذكر است كه تجديدنظر نسبت به اعمال غيرمعقول و غيرمشروع گذشته و پشيمان شدن از آنها و تصميم بر ترك آنها، امري مقبول و شايسته او بلكه لازم و ضروري است و آن چه به عنوان يك پيامد منفي در اين جا از آن ياد مي‌شود، آن احساس گناه منفي و شديدي است که بر فضاي فكري فرد حاكم شده، توان خارج شدن از آن را در خود نمي‌بيند و همراه با يأس و نااميدي مطلق است و توان حركت به سوي اصلاح و تغيير رفتار را از شخص مي‌گيرد. نكته قابل توجه آن است كه آسيب‌پذيري جواناني كه به ارزش‌هاي ديني و اخلاقي احترام مي‌گذارند و به آنها پاي‌بند هستند، بيشتر است و آنان به خاطر آشنايي بيشتري كه با دستورات ديني و اخلاقي دارند، بيشتر در معرض احساس گناه شديد و پيامدهاي منفي آن قرار مي‌گيرند.18

12ـ خيانت به همسر آينده

اغلب دختر و پسرهايي كه با هم ارتباط دارند و نامشروع به برخي از نيازهاي رواني و جسماني‌شان پاسخ مي‌دهند، با هم ازدواج نمي‌كنند و پس از پايان دوره‏اي كه با هم مرتبط بودند، با شخص ديگري ازدواج مي‌كنند و اين، خيانتي به همسر آينده‌شان مي‌باشد. همه سرمايه‌هاي جسمي، رواني و معنوي دختران و پسران، از آن همسر آينده‌شان است و آنان حق ندارند براي افراد ديگري كه از سر فريب و تفنن با او دوست شده‌اند اين سرمايه را هزينه كنند؛ امّا متأسفانه برخي اين خيانت را مرتكب مي‌شوند و با ارتباط نامشروع با ديگران حقوق همسر آينده خويش را از بين مي‌برند كه اين عمل، كانون گرم خانواده را در معرض تهديد قرار مي‌دهد.

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

انتخاب کردن کتاب برای کودکان

به دنبال كتاب هایی بگردید كه داستان های خوب و متنوعی دارند، كتاب ها ی مصور و كتاب هایی كه شما نیز از مطالعه آنها لذت می برید و كتاب هایی كه با خلق و خوی كودك شما سازگار است .

 

 برای انتخاب كتاب مرحله زندگی كودك خود را در نظر بگیرید، و ببینید در چه دوره تكاملی قراردارد. نخستین دوره كودكی ، دوره ای است كه بچه ها مهارت های سرگرم كننده متعددی را فرا می گیرند و با شرایط تازه ای روبه رو می شوند. برای كودكان مختلف و مناسبت های گوناگون ، كتاب های متنوعی موجود است ، تقریباً درباره هر موضوعی كتاب وجود دارد.

 

     به دنیا آمدن فرزند دوم، نگهداری از كودك ، دوست یابی ، دوستان واقعی و غیرواقعی ، به مدرسه رفتن ، اخلاق های خوب ، اخلاق های بد ، عواطف و احساسات ، همكاری كردن ، به دكتر رفتن ، به دندانپزشكی رفتن، تنها بودن با خواهر یا برادر خود، خوابیدن و حتی مراسم مذهبی .

 

 آیا تا به حال پس از خواندن عبارتی از یك كتاب به فكر نیفتاده اید كه : " این موضوع همان چیزی است كه می خواهم با كودكم در میان بگذارم... "؟ خواندن كتاب كودكان ، به بزرگسالان ( والدین ) كمك می كند تا بتوانند آنچه در ذهن خود دارند ، بیان كنند . چیزهایی كه گاه والدین نمی توانند برای ادای آن واژه ای بیابند.

 

  كتابی را برای فرزند خود انتخاب كنید كه :

 

 - هر دو از خواندن آن لذت می برید و به موضوع آن علاقه مندید.

 

 - با خواندن آن ، كودك شما دانستنی هایی درباره جهان پیرامون خود می آموزد.

 

 - به شما كمك می كند كه آنچه درذهن خود دارید ، بیان كنید.

 

 -به كودك كمك می كند تا احساس خوب و مثبتی از خود داشته باشد و به قابلیت های تازه خود پی ببرد.

 

 - به كودك كمك كند كه بداند در دنیای اطراف او كودكان دیگری هم هستند كه شرایط و احساسات مشابهی با او دارند.

 

 - به كودك كمك كند تا مفاهیم و معانی ارزش ها، سنت ها ، خانواده ، جامعه و... را درك كند.

 

 در سنین شیرخوارگی ، كودك از خواندن چه نوع كتاب هایی لذت می برد؟

 

 - كودك از بدو تولد از شنیدن صدای كتاب خواندن شما لذت می برد، برای او شنیدن صدای گرم و دلنشین شما لذتبخش ترین چیز در دنیاست . تا زمانی كه كودك با حوصله به سخنان شما گوش می دهد كتابخوانی را ادامه دهید.

 

 - قبل از خواب ، هنگامی كه كودك با شیئی بازی می كند و آن را روی زمین می غلتاند زمان مناسبی برای گوش كردن به كتاب خوانی شماست.

 

 - به كودك امكان آشنا شدن با كتاب به شیوه خودش را بدهید. در این سن ، كودك دوست دارد اشیاء را بـِجَود، پاره كند، روی آنها بنشیند یا بایستد . بنابراین از كتابهای نرم ، پارچه ای و مقاوم استفاده كنید.

 

 - كتاب هایی كه در هر صفحه ، یك تصویر كامل و مشخص دارند.

 

 - كتاب هایی كه داستان بسیار كوتاه و درباره موضوع هایی آشنا و مملوس با زندگی كودك دارند .

 

 در دوره نوپایی ، مناسب ترین كتاب ها برای كودكان كدامند؟

 

 - داستان های كوتاه در باره موضوع های مختلف و متنوع .

 

 - كتاب های كارتی ( هرصفحه از كتاب یك كارت جداگانه است) و داستان هایی كه از زندگی روزمره كودك سرچشمه گرفته اند.

 

 - كتاب هایی كه اشعار موزون دارند و بچه ها می توانند آنها را تكراركنند.

 

 - كتاب هایی كه مضمون واحدی دارند . به طور مثال درباره شكل های هندسی، رنگ ها یا حروف الفبا نوشته شده اند.

 

 كتاب های مورد علاقه كودكان پیش دبستانی كدامند؟

 

 - كتاب هایی كه داستان بلند و كمی پیچیده تردارند.

 

 - كتاب هایی كه اشعار موزونی دارند و درباره زندگی روزمره كودكان نوشته شده اند و برای گسترش دنیای آنها و افزایش دانسته هایشان سودمندند.

 

 - لطیفه ، قصه های بلند، قصه های محلی و سنتی كه ترسناك نباشند.

 

 در پایان ذكر این نكته ضروری است كه هیچ گاه بیش از حد به مطالعه كتاب اصرار نكنید. چون این امر نتیجه ی معكوس دارد و كودك را از كتاب گریزان می سازد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

عقده حقارت و راه های از بین بردن آن

تاثیرات حقارت :

- انزوا و احساس دوست نداشتنی بودن : فرد به علت حقارت می اندیشد که کسی مشتاق ارتباط با او نیست و او دائم در حال تحمیل کردن خود به دیگران است .

- احساس ضعف بسیار : شخصی که از حقارت رنج می برد حس ناتوانایی عمیقی دارد و اعتماد به نفسش بشدت پایین است .

- خلاقیت پایین : حقارت اجازه نمی دهد که توانایی ها و استعدادهای شخص تجلی یابند .

- گرایش به حساسیت بالا و زودرنجی : شخص حقارت زده مرتب از دیگران می رنجد زیرا فکر می کند که آنها با رفتار و جملات خود در پی آزار او هستند . او جهان را محیطی ناامن می یابد که باید در برابر آن همیشه حالت دفاعی داشت .

- عدم باور تعریف و تمجید دیگران : حقارت باوری نمی گذارد که ما نظر خود را ابراز کنیم زیرا برای آن ارزشی قایل نیستیم .

 

-احساس خود کم‌بینى؛ این گونه افراد در اکثر اعمال و نگرش هایشان، احساس عدم اطمینان و درماندگی می کنند؛ خود را در مواجهه با مشکلات، ناتوان می بینند و جملاتی چون «نمی توانم این کار را انجام دهم»، «هرگز قادر به یادگیری در سطوح عالی نیستم» و «توان نیل به مراتب عالی را ندارم»، همیشه ذهن این افراد را به خود مشغول می کنند.

 

- بروز احساسات و عواطف منفى؛ رفتار این افراد، حاکی از نوعی خشونت، بی قیدی و بدخلقی است و به سبب عدم پذیرش محوری به نام «خود»، همواره در انعکاس علایق خویش، با تردید و تغییر روبه‌رو هستند و توان ابراز رفتار عاطفی مناسب را ندارند.

 

- گریز از موقعیت های اضطراب‌آور؛ این افراد در برابر فشارهای روانی - به ویژه ترس و خستگی و آن‌چه موجب آشفتگی می شود - بسیار کم تحمّل هستند؛ حتّی موردی مانند امتحان، ممکن است برایشان بحران هایی اضطراب‌آور فراهم آورد و به عدم موفقیتشان بینجامد.

 

- نومیدى؛ یأس از دست‌یابی به اهداف، رایج ترین ویژگی این افراد است.

 

- کم رویى؛ یکی از شایع ترین صفات این افراد، کم رویى است و معمولاً آنان در برقراری ارتباط‌های اجتماعی در صحنه های گوناگون زندگی، با مشکل جدی روبه رو هستند.

 

- رنج عمیق؛ ناراحتی و اندوه، همچون ابری سیاه، بر زندگی آنها سایه افکنده است.

 

برخورد با حقارت :

- نگاه درست به خدا و تعمق در کلام او : داشتن دیدگاهی درست نسبت به خدا و تجربه محبت بی قید و شرط او بزرگترین پادزهر حقارت و درماندگی است .

- نگرش واقع بینانه به خود : هیچ انسانی تنها مجموعه ای از ضعف ها و نکات منفی نیست . اگر ما خود را صرفاً ضعف و شکست ببینیم باید دیدگاه خود را با واقعیت منطبق سازیم . واقعیتی که نکات مثبت ما را نیز می بیند .

- نیاز به تعلق گروهی : شخصی که درگیر حقارت است نمی تواند بر مشکل خود در انزوا و تنهایی غلبه یابد . او باید به جمعی متعلق باشد که در آن محبت و تشویق را تجربه کند . فضایی که در آن محبت الهی سبب پذیرش دیگران و همچنین خودمان است .

- نیاز به مشاوره : گاه نیاز داریم که با شخص آگاهی پیرامون حقارت خود سخن بگوییم و گره های دوران کودکی و یا تجارب ناگوار خود را برای او باز گوییم . مشاوره ای درست به ما کمک می کند تا به اصلاح اطلاعات غلط دریافتی خود بپردازیم و شروعی تازه را تجربه کنیم .

 

همان طور که آگاهی از خویشتن، می تواند انسان را از هرگونه خیال بافی و افکار منفی دربارة خود رهایی بخشد و وی را به سمت کمال واقعی و اصلاح کاستی ها رهنمون شود، نبود اعتماد به نفس و منفی بافى، می تواند مانع شکوفایی قابلیت ها، خلاقیّت ها و ایفای مسئولیت ها شود.

 

اعتماد به نفس، انسان را مستقل و به دور از هرگونه وابستگی بار می آورد و برای انجام مسئولیت های فردی و اجتماعى، آماده می کند. این امر، سبب می شود که فرد، مسئولیت های خویش را با اطمینان کامل انجام دهد و با افزایش قابلیت ها و توانایی هایش، از هرگونه توقف و سکون، بپرهیزد. در واقع، اعتماد به نفس، به معنای باور کردن قابلیت های خویش، روبه رو شدن فعال با رویدادهای زندگی و انجام دادن درست وظایف است. بنابراین، اعتماد به نفس از درون فرد سرچشمه می گیرد؛ نه از بیرون. افرادی که از اعتماد به نفس کافی برخوردارند، استقلال عمل دارند و مسئولیت پذیر و پیشرفت‌گرایند و ناکامی های زندگی را می پذیرند؛ اما هیچ گاه تسلیم نمی شوند. آنان در ایجاد رابطه با دیگران، توانایند و از هرگونه گوشه گیرى، دوری می جویند.

 

اکنون در پرتو شناخت مختصر در این زمینه، اشاره به بعضی از راه کارهای عملی جهت تقویت اعتماد به نفس، اشاره می شود. امید است رعایت این موارد، به کاهش مشکل شما بینجامد؛ زیرا همان طور که خودتان نیز نگاشته اید، مشکل شما در عدم اعتماد به نفس یا ضعف آن ریشه دارد و بی تردید، با تقویت اعتماد به نفس و به دست آوردن درکی صحیح از خود و توانایی هایتان، بر مشکلات چیره می شوید و به تدریج، احساس عدم کفایت و مهتری به احساس سربلندی تبدیل می شود. این راهکارها عبارتند از:

 

1. شناخت استعدادها و قابلیت‌ها؛ شناخت استعدادها و قابلیت ها، در کسب اعتماد به نفس، مفید است و شما را از دام ناامیدی رها می‌سازد. بدین منظور، استعدادها و توانمندی های مختلف علمى، ورزشى، هنرى، کلامی و... خویش را یادداشت کنید و هر روز، آنها را برای خود بخوانید.

 

2. تکیه بر توانایی ها و موفقیت های گذشته؛ باید بر توانایی های خویش تکیه کنید و ضمن مرور موفقیت های گذشته، آنها را در کانون تمرکز و توجّه خود قرار دهید.

 

3.فراموش کردن گذشتة ناموفق؛ اگر تصوری نامطلوب از گذشته دارید، آن را به دست فراموشی سپارید. تصور نامطلوب، اجازه نمی دهد که به تغییرات خویش پی ببرید و حقیقت کنونی خود را دریابید.

 

4. ارزیابی مثبت خود؛ دربارة خویش، مهربان باشید و شخصیت خود را با دید مثبت، ارزیابی کنید و در شایستگی خویش، تردید نکنید و خود را با صفات خوب بشناسید و در انجام کارها، توانا بدانید.

 

5.ریسک کردن؛ روی تجربیات جدید، با دید یادگیری بیشتر، فعالیت کنید و از شکست نهراسید. اگر این گونه عمل کنید، امکانات جدیدی برای شما فراهم شده، حس خویشتن پذیری تان تقویت می شود.

 

6.کاستن از خواهش های خود؛ عزّت و سربلندی انسان، در گرو عدم درخواست های مکرّر از دیگران است؛ پس به خود متکی باشید و به آن‌چه هستید و دارید، اکتفا کنید؛ تا اعتماد به نفس بیشتری به دست آورید.

 

7. عدم مقایسه خود با دیگران؛ هرگز خود یا موفقیت هایتان را با دیگران مقایسه نکنید؛ بلکه همواره به رقابت با خویش بپردازید؛ زیرا هر کس از شرایط و امکانات ویژه ای برخوردار است.

 

8. ارتباط با خدا؛ مهم ترین روش کسب اعتماد به نفس، ارتباط با خداوند و نیایش با اوست. اگر حضور در برابر خالق هستی و کمال مطلق را احساس و به او تکیه و اعتماد کنید و بزرگی اش را دریابید و به او بپیوندید، به بزرگی شخصیت خویش، آگاه خواهید شد. بنابراین، در نمازها، حضور قلب بیشتری پیدا کنید و خود را با ذات اقدس الهى، مرتبط بدانید.

 

9.انتخاب هدف های کوچک و متوسط؛ یکی از علت‌های شکست افراد و خود کم‌بینی آنها، در نظر گرفتن هدف های بزرگ و دست نیافتنی است. برای این‌که به خودباوری و اعتماد به نفس برسید، ابتدا از هدف کوچک تر شروع کنید؛ تا با دست یافتن به هدف و چشیدن طعم موفقیت، اعتماد به نفس و احساس خودباوری در شما تقویت شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

شیوه های فرزند پروری

وجود شخصیت سالم روانی و فرهنگی فرزندان در گروِ یک نکتة اساسی است که در اکثر خانواده های مورد مطالعة این پژوهش کیفی (لاپلانتین, 2000) که در سلامت روان بسر می برند، مشترک به نظر می رسید، و این نکته, مسئلة حضور والدین در جمع خانواده بود. به عبارت دیگر، مدت زمانی (Moment) است (لوفور, 1989) که والدین در خانه می باشند, و یا شکل فضایی (Champ) (بوردیو, 1989) که در خانه حاکم است. البته، وجود زمان و یا فضا به تنهایی کافی نبوده، بلکه در این مدت زمانِ حضورِ فیزیکی، داشتن رابطة آموزشی (هس و ویاند, 1994) و مسئلة وجود ارتباطات کلامی (بودیشون, 1982), یعنی گفتگو در بین اعضاء خانواده لازم و مطرح است.

بدینسان، زمانی که انسان برای فردی ارزش قائل بشود، با وی از روی علاقه و نه اجبار کنش متقابلی (مید, 1963) را بر قرار خواهد کرد. طبیعتا، در گذر از کنش متقابل، گفتگوها و مکالماتی نیز بر قرار خواهد شد. گفتگو از عناصر اصلی کنش متقابل می باشد. گفتگو، یعنی، هر دو طرف حق ابراز عقیده را داشته، و می بایستی به افکار و اندیشة طرفین اولا، گوش فرا دهند، ثانیا، برای استمرار کنش، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، به خواسته های طرفین بی توجه نباشند. به عبارتی، گفتمان (Discours) در بین افراد بر قرار بشود.

 

تاثیرات والدین :

انسان, چون موجودی اجتماعی است و در ارتباط با محیط های اجتماعی مختلف می باشد، از هر محیطی چیزی می آموزد تا در مجموع از فرد بدونِ هویت، تبدیل به شخصِ اجتماعی (نیک گهر، 1369) و دارای هویت اجتماعی گردد و طبیعی است که این فرد شهروندی مثمر ثمر برای جامعة خویش می شود. در گذر از شخص فردی بدون هویت به شخص اجتماعی، فعالیت جامعه پذیری نسبت به وی اعمال می شود. امر جامعه پذیری توسط منابع مختلف بر روی انسان عملی شده، و هر یک بخشی از شخصیت فرهنگی و اجتماعی شخصِ اجتماعی شده را می سازند. در این بین, خانواده در اکثر جوامع از جمله ایران بیشترین نقش را ایفا کرده، (پیاژه, 1981) که این نقش در رفتارها و نوع فرزند پروری آنها متبلور می شود.

در این رابطه ثنائی به نقل از فریمو می گوید : "اثر خانواده بر اشخاص از تمام نیروهائی که تا بحال شناخته شده بیشتر است. یعنی اثر خانواده فراتر از فرهنگ جامعه، دنیای کار، دوستان، نزدیکان و امثال آنهاست" (ثنائی، 1378 : 26). ثنائی به نقل از مینوچین بر این باور است که، "فرد بدون خانواده، قابل تعریف نیست. در واقع خانواده کانون شکل گیری و هویت فرد است" (همان : 29). باقر ثنائی نیز خود معتقد است، " انسان عمدتا وارث برنامه ریزی های خودآگاه و ناخود آگاه خانواده و برون سازی های دوران کودکی خود با آنهاست" (همان : 21). اعزازی نیز به نقل از ماکس هورکهایمر معتقد است که " از میان تمام نهادهای اجتماعی که فرد را برای قبول اقتدار (دیکتاتوری در سطح جامعه) آماده می سازد، خانواده در مقام اول قرار دارد." (اعزازی، 1376 :20) در همین رابطه کلاین برگ نقل می کند که، " ژاک در مطالعة استادانة خود در بارة قدرت طلبی درکودکان 4 ساله ثابت کرد که تغییر صفات شخصیت بر اثر تغییر اوضاع و احوال محیط ممکن است." (کلاین برگ، 1372 : 390) و تاثیر گذارترین این محیط ها خانواده می باشد. به عقیدة کاردینر "شیوة تربیت کودک (نخستین نهاد اجتماعی) ساختمان اساسی شخصیت را پی ریزی می کند." (همان, 394) نیوکمب چنین می گوید : "تفاوت جنبه های عملی تربیت کودکان نتیجة تفاوت فرهنگی و نیز تفاوت شخصیت است." (همان, 394) شیخاوندی نیز در مورد تاثیر خانواده بر شخصیت فرزندان معتقد است که "بر اساس مطالعات روانی- جامعوی, مثلا ملاحظه شده است که در خانواده های سختگیر کودکان یا سر بطغیان میزنند و خشونت بخرج می دهند و یا احساس گنها و مجرمیت می کنند و در خود فرو می روند." (1379: 44)

رابطة والدین با فرزندان یا شیوه های فرزند پروری, در گذر از اعمالی است که اهداف گوناگونی را در بر دارد. تربیت اخلاقی و روانی، شناسائی, رشد و پیشرفت استعدادهای فرزندان، آموزش مهارت ها، آشنا کردن با قوانین و هنجارهای جامعه از دید والدین، از جملة این اهداف می باشند. "پارسنز نیز دو کارکرد اساسی یعنی اجتماعی کردن و شکوفایی شخصیت فرزند را برای خانواده در نظر می گیرد." (اعزازی، 1376: 16)

این گونه اهداف والدین که شامل تمام فعالیت ها و اعمالی می شود که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم ارتباط آنها را با فرزندان در رفتارهای روزمره (برجه و لوکمان, 1986) نشان می دهد، هستة اصلی این مقاله بوده، که تحت عنوان فرزند پروری یا رابطة آموزشی مطرح می باشد. این فعالیت ها برطبق نظریة عمل بوردیو جامعه شناس معاصر فرانسوی (بوردیو, 1989) توسط نیروهائی هدایت و یا کنترل می شوند، که این نیروها به صورت یکسان و به یک اندازه نزد انسانها از جمله والدین وجود ندارد. این نیروها در ارتباط با وضعیت اقتصادی اجتماعی و فرهنگی خانواده می باشند. همچنین تصوراتی که والدین از فرزندان خود دارند, تاثیر بر روی چگونگی نوع روابط یعنی شیوه های فرزند پروری نیز دارند. (منادی، 1378) تصورات نیز تحت تاثیر طبقة اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فرد (یا سرمایه های فرهنگی) می باشند. تصورات و فرهنگ فرد، یعنی عادت واره (بوردیو، 1380) هر دو عامل به صورت مستقیم و غیر مستقیم اعمال فرد را هدایت و کنترل می کنند. در این پژوهش، فرهنگ و تصورات والدین و نقش فرزند، هدایت کنندة رفتارهای آنها از جمله نوع رابطه با فرزندانشان می باشند.

 

شیوه های فرزند پروری

رابطة والدین اعم از آموزشی یا غیر آموزشی با فرزندان، رابطه ای یکسان و بر طبق یک الگو و مدل خاصی نیست. بر اساس تحقیقی در فرانسه، این مدلها در ارتباط با طبقة اجتماعی خانواده ها می باشند. (ژیفو لوواسور, 1995) به گفتة کاستلان "یک مدل فرزند پروری در همة خانواده ها وجود ندارد. بلکه به تعداد خانواده ها, تعداد روش های فرزند پروری وجود دارد." (کاستلان, 1986 : 7)

برای مثال, در مورد فعالیت اجتماعی کردن کودکان، مدلهای متفاوتی وجود دارد. بومریند به نقل از سیف (1368 : 178) با انجام پژوهشی در بارة 150 کودک 4 ساله، که در دورة آمادگی پیش دبستانی ثبت نام کرده بودند، والدین آنها را به سه گروه مختلف به شرح زیر تقسیم می کند :

گروه اول، والدینی هستند که فرزندان خود را مجبور به اطاعت کورکورانه می کنند. این گروه، فرزندان خود را محدود کرده، اختیار و آزادی کمتری به آنها می دهند و معتقدند که رفتار کودکان بایستی زیر نظر آنان باشد. در نتیجه, ضوابط رفتاری آنها انعطاف پذیر نبوده و یک جانبه است، و گاهی اوقات برای اجرای همان ضوابط رفتاری، کودکان را تنبیه می کنند.

گروه دوم، والدینی هستند که با فرزندان خود با اقتدار رفتار کرده، ولی بر عکس گروه اول معتقد به انعطاف پذیری در رفتارند. به فرزندان خود فرصت می دهند تا در صورت لزوم اعتراض کنند و تربیت خاصی را با دلیل به آنها تفهیم می کنند.

گروه سوم، والدینی هستند که نسبت به رفتار فرزندان تحمل پذیرند و در برابر اعمال خلاف, چشم پوشی می کنند. این والدین، معیارهای مشخصی را جهت رفتار کودکان در نظر می گیرند، و سایر رفتار آنان را با دیدة اغماض می نگرند، جز رفتارهائی که باعث صدمه و آسیب بدنی به آنها می شود.

علی شریعتمداری نیز سه روش دمکراسی, آزادی و دیکتاتوری را تقریبا با همین محتوی به عنوان شیوه های فرزند پروری موجود در خانواده ها معرفی می کند. (شریعتمداری، 1367) در پژوهش حاضر، نکتة قابل تعمق در شیوه های فرزندپروری، حضور فیزیکی والدین در محیط خانه یعنی زمان بودن با فرزندان و چگونگی فضای فرهنگی حاکم بر خانواده مد نظر می باشد.

 

شخصیت

شخصیت مجموعة ویژگی های فکری، ذهنی, ذوقی و رفتاری انسان است که غالبا در گفتارها و رفتارها و عکس العمل انسان ها در فعالیت و برخوردهای روزمره اشان قابل رؤیت است. شخصیت به مانند "وجدان که امری اجتماعی است" (لوفور, 1976 : 61), محصول محیط اجتماعی و فرهنگی ای است که فرد در آن متولد شده و بزرگ می شود. پر واضح است که خانواده، فرهنگ حاکم بر جامعه، رسانه ها و نهاد آموزش و پرورش هر یک به نوعی در ساختن ویژگی های شخصیت فرد سهیم هستند. ولی "تاثیر خانواده بر شخصیت افراد از امتیاز خاصی بر خوردار است" (پروین، 1374: 15)

شخصیتِ انسان بطور شگفت انگیزی پیچیده است. (گلدارد، 1374: 147) یا به باور لاپاساد ناتمام است (لاپاساد, 1997) لذا، بسادگی نمی توان کلیة ویژگی های شخصیت یک انسان را شناسایی کرد. ما نیز قصد چنین کاری را در این پژوهش نداریم. از میان ویژگیهای متعدد شخصیت افراد، یک ویژگی برای ما قابل تعمق بوده است. اجتماعی بودن انسان یا چگونگی رابطة وی با محیط اطراف خود اعم از والدین، دوستان و یا در جامعه و مدرسه مد نظر می باشد. برای شناسایی اینگونه رابطه از اندیشة ژاک اردوآنو روانشناس اجتماعی معاصر فرانسوی استفاده کرده ایم.

اردوآنو (اردوآنو 1994 : 16 و 17)، رفتار و رابطة انسان را با هر نظامی (خانه، مدرسه، محیط کار و غیره) که در آن قرار دارد به سه حالت معرفی می کند. وی معتقد است، وقتی انسان در مقابل قوانین، هنجارها و آداب های آشکار و پنهان نوشتاری و گفتاری یک نظامی قرار می گیرد، امکان انتخاب یکی از سه حالت مختلف را دارد. این سه حالت که هر یک ویژگی خاص خود را دارند، عبارتند از : رفتاری مجریانه، رفتاری بازیگرایانه، و رفتاری خالق گرایانه. این سه حالت هر یک محصول یکی از شیوه های فرزند پروری می باشند.

با توجه به اینکه والدین تشکیل دهنده های اصلی و اولیة هر کانون خانواده هستند، نوع نگاه آنها نسبت به فرزند یا جایگاه فرزند در خانواده، شکل رابطة آنها را با فرزندان مشخص و هدایت می کند. طبیعتا, فرزندان نیز نسبت به کنش های والدین، واکنش نشان می دهند. این واکنش ها در طی گذر زمان در شکل شخصیت آنان انعکاس می یابد. یعنی حرکت اصلی و اولیه توسط والدین آغاز و به اجرا گذاشته می شود. حرکت والدین تحت تاثیر جهان بینی یا سرمایه های فرهنگی آنان می باشد.

در بعضی از خانواده ها، والدین تصمیم گیرندگان اصلی بوده و فرزندان بدون چون و چرا، اوامر و خواسته های آنها را اطاعت می کنند. یعنی در این حالت، فرزندان نقشی پائین تر از والدین داشته، و روش والدین که فقط نان آور خانواده می باشند قائدتا استبدادی بوده، و در این حالت غالبا زمان گفتگوئی بین والدین و فرزندان وجود ندارد, یا در صورت وجود اندک خواهد بود.

در خانواده های دیگر، فرزند سالاری ملاک بوده، یعنی توجه و اهمیت بیش از حد به فرزندان می شود که باعث شده فرزند, محور قرار بگیرد و والدین نقش اصلی خود را در تهیة رفاه فرزندان خلاصه می کنند. در این حالت بیشتر یک رابطه بر اساس آزادی حاکم است و در مواقعی زمان گفتگو به مقدار کم وجود دارد، چون والدین وظیفة خود را در تهیة رفاه مادی فرزندان خلاصه کرده اند.

خانواده هائی که در حالت میانه به صورت دموکراتیک رفتار می کنند، یعنی, هر دو بخش اعضاء خانواده دارای ارزش یکسانی بوده، ولی دارای وظایف متفاوتی می باشند. در این حالت، والدین هم نان آور خانواده بوده، هم به احساسات فرزندان توجه دارند، یعنی با فرزند گفتگو و مشورت می شود.

هر یک از این سه حالت، یعنی فرزند عضو ضعیف خانواده باشد, یا فرزند محوری، و یا فرزند عضوی برابر با والدین باشد، این ویژگی ها در طبقات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی متفاوتی نیز هستند. علاوه بر این عنصر، ویژگیهای شخصیتی و فرهنگی والدین نیز در چگونه انگاشتن فرزند دخالت دارند. تحقیقی که توسط یک گروه متخصص در فرانسه در سال 1994، صورت گرفته است، به این نتیجه دست یافتند، هر چقدر والدین دارای شخصیتی درونی باشند، فرزندان خود را بیشتر پذیرا هستند و هر چقدر کمتر درونی باشند و بیشتر بیرونی باشند، کمتر فرزندان خود را می پذیرند. (ورکر و همکاران, 1994)

 

هویتِ اجتماعی و فرهنگی فرزندان

یکی دیگر از نکات مورد بحث این پژوهش، شخصیت و هویت اجتماعی و فرهنگی فرزندان در خانواده های مورد مطالعة ما بود. در واقع, فرزندان مثل همة انسانها دارای شخصیت و هویت بوده و خود نیز سعی می کنند تا با مدلها و سمبل هائی خود را هماهنگ کنند. یعنی هم مثل برخی اشخاصی شوند، و هم در نهایت دارای یک ویژگی منحصر به فرد باشند. به عبارتی خود را در دیگری حل کردن، یا دیگری را در خود بوجود آوردن، که با این فعالیت صاحب شخصیت و هویت می شوند. (تاپ, 1988) در واقع بر اساس فرهنگ اطرافشان جامعه پذیر (منادی, 1387) می شوند.

ذکر دو نکته در این بخش بحث قابل تعمق می باشد، اولا, شکل این هویت ها دائمی و ثابت نیستند، بلکه تقریبا از طرفی از کودکی تا سنین 16 الی 18 سال یک فرم هویت از خود به نمایش می گذارند، و از سنین 18 سال به بعد ممکن است هویت دیگری را که به تعبیر ژرژ لاپاساد, تا به این سن پنهان و در حال رشد بوده به نمایش بگذارند. (لاپاساد, 1990) از طرف دیگر ممکن است همان هویت سابق را بعد از این سنین تقویت کنند. ثانیا، تعدادی از فرزندان دارای شکل های هویتی متعددی بوده، یعنی هویتی آشکار برای والدین خود و هویتی پنهان که قائدتا از سنین 18 سال به بعد آن را علنی می کنند. داشته باشند. (منادی, 2000)

در تحقیق جالبی (به نقل از دکوره) که توسط دو محقق فرانسوی بر روی نوع رابطة والدین و چگونگی شخصیت فرزندان صورت گرفته است، به این نتیجه رسیدند که یک رابطة تنگاتنگی بین رابطة آزادی و استبداد و چگونگی شخصیت فرزندان وجود دارد. به این معنی که فرزندانی که حالت درونی (درون گرا) دارند، یعنی پیشرفت ها و شکست ها را حاصل کار و تلاش و محاسبة‌ خود می دانند، متعلق به خانواده هائی هستند که رابطة آزادی در آنها حاکم است، و فرزندانی که حالت بیرونی (برون گرا) دارند، یعنی نقش خود را در شکست ها و پیشرفت ها به حداقل رسانیده اند، متعلق به خانواده هائی هستند که رابطة استبدادی در بین آنها حاکم می باشد. (دکوره, 1998 : 81) دکوره نیز در همین مورد معتقد است که رابطه ای که بر اساس آزادی و اجازة مطرح شدن به فرزند باشد، تولید حالت درونی میکند. بر عکس رابطة مستبدانه محصول بیرونی را به همراه خواهد داشت. وی, اضافه می کند که طبقة اجتماعی فرهنگی مرفه که اکثرا روابطی بر اساس آزادی یا دمکراسی دارند, تولید کنندة حالت درونی می باشند. چون آنها چنین ویژگی ای را آگاهانه در فرزندان خود بوجود می آورند، و به آنها می آموزند. (همان منبع) از نظر راجرز, به نقل از پروین, "والدینی که شرایط امنیت و آزادی روانی برای فرزندان خود فراهم می کنند, به احتمال زیاد, بیشتر استعدادهای خلاقة وی را رشد می دهند تا والدینی که این شرایط را برای فرزندانشان فراهم نمی کنند." (پروین, 1374: 225)

لوتری، در تحقیقی پیرامون طبقة اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی خانواده ها، محیط خانوادگی، و توجه خانواده به امر تحصیل و در ارتباط با وضعیت تحصیلی فرزندان، متوجه شده است که هر چقدر این توجهات در نزد خانواده ها بیشتر باشد، به همان اندازه فرزندان از پیشرفت تحصیلی بیشتری برخوردار هستند. به اعتقاد لوتری, این توجهات بیشتر متعلق به خانواده های مرفه فرهنگی است. (لوتری, 1984)

بومریند در نتایج پژوهش خود می نویسد. با گذشت 3 تا 5 ماه از ورود کودکان به کودکستان، نحوة رفتار آنها در هر سه گروه مورد بررسی قرار گرفت و نتایج زیر بدست آمد :

پسران گروه اول نسبت به پسران گروه دوم رفتارشان خصمانه تر بوده و در برابر دیگران از خود ایستادگی و مقاومت نشان می داده و کمتر دست به کارهای مفید می زدند.

دختران گروه اول نسبت به دختران گروه دوم از استقلال کمتری برخوردار بوده، امر و نهی و تحکم کمتری می کرده اند، و با بر خورداری از ارادة بیشتر کارهای مفیدتری انجام داده اند.

بطور کلی در رفتار کودکان گروه اول نسبت به گروه سوم اختلاف قابل ملاحظه ای به چشم نمی خورد ولی دختران گروه سوم، نسبت به گروه اول، با اراده تر بوده و از استقلال بیشتری برخوردار بودند. ولی در برابر دیگران مقاومت و ایستادگی نشان نمی دادند. پسران گروه سوم ارادة کمتری داشتند و رفتارشان نسبت به پسران گروه دوم خصمانه تر بوده و کارهای مفید کمتری انجام می دادند. ( سیف سوسن، 1368 : 179)

ضمن تاکید بر این نکته که نهاد آموزش و پرورش، رسانه ها، شبکة دوستان و اجتماع بر روی چگونگی شخصیت اجتماعی و فرهنگی فرزندان بی تاثیر نیست، اما به نظر می رسد که اولا، این تاثیرات در مقابل تاثیرات خانواده از در صد کمتری برخوردار بوده، ثانیا, خانواده نیز می تواند تحت تاثیر رسانه ها (هولاب, 1378) و اجتماع قرار گرفته و به صورت کانالی برای انتقال ارزش های فرهنگی رسانه ها و جامعه بر روی فرزندان عمل کند. بنابراین, رفتار و روش والدین موجب می شود که وضعیت روانی، اجتماعی و فرهنگی فرزندان طوری ساخته شود که در آینده یا در جامعه موثر واقع شود و یا نسبت به جامعه بی تاثیر و بی تفاوت باشد. نهادهای دیگر جامعه به صورت موتورهای تشدید کننده و یا عوامل مقاومت کننده عمل می کنند. البته, در بعضی مواقع "خانواده تصویر فضای حاکم بر اجتماع می باشد." (سی شولی, 1998) و در مواقع دیگر، خانواده به صورت یک صافی در مقابل جامعه عمل می کند.

شخصیتِ مجری، بازیگر، خالق (Agent, Acteur, Auteur)

انسانها دارای ویژگی های شخصیتی و هویت های اجتماعی و فرهنگی متفاوتی می باشند، یعنی دارای «خود»های (مید, 1963) متفاوتی می باشند، و خود آنها نیز در برگیرندة دو بخش یعنی «خود فاعلی» و «خود مفعولی» است. خود مفعولی حاصل محیطی است که فرد در آن رشد می کند که یکسان نخواهد بود. چون محیط ها برای همة افراد یکسان نیست. ژاک اردوآنو رفتار و واکنش انسان را در مقابل نهادها و سازمانهای مختلف به سه صورت مجری، بازیگر و خالق ترسیم کرده است. بر اساس تفکر اردوآنو، این سه حالت و ویژگی در تمام محیط ها قابل مشاهده بوده، ما نیز آنها را در محیط خانواده بررسی می کنیم. (اردوآنو, 1994 : 16 و 17)

مجری : فرزندانی هستند که مطیعِ بدون چون و چرای دستورات و خواسته های والدین خود بوده و هیچگونه مخالفتی نسبت به اومر آنها نداشته و خود را مسؤل کارهای خود نمی دانند. اینگونه افراد در نتایج بدست آمده از پژوهش های انجام شده متعلق به خانواده هائی بودند که والدین رابطه ای مستبدانه با فرزندان خود داشتند. البته فقط در بین نمونه های مردم نگارانة خود, نمونه ای از پدر مستبد (استبداد استدلالی) و فرزند مجری برخوردیم که فرزند بعد از رسیدن به مرز نوجوانی از حالت مجری خارج شده و به رفتار بازیگر دست زده بود. در هیچ یک از نمونه هائی که والدین رابطه ای بر اساس دمکراسی و آزادی داشتند، فرزندانشان رفتاری مجریانه نداشتند.

بازیگر : فرزندانی هستند که هر چند مسؤلیتی در قبال اعمال خود ندارند, ولی سعی می کنند دستورات والدین خود را با توجه به شرایط خودشان تا حدودی تغییر دهند و شرایط را بر وفق مراد خود مهیا کنند. این نوع فرزندان مانند بازیگران نقش های مختلف را ایفا می کنند. به عبارت دیگر، بازیگران بر اساس محیط هائی که در آن قرار می گیرند، معنی خاصی از آن محیط کرده و رفتاری مشابه آن معنی دارند. (فرزاد و دولابار, 1990 : 94) نمونة بارز اینگونه فرزندان در سنین بعد از نوجوانی مربوط به خانواده هائی است که رابطه ای استبدادی دارند. در نمونه های مردم نگاری خود فرزندانی را یافتیم که تا قبل از 18 سالگی روشی صد در صد مجری گرایانه داشتند، ولی زمانیکه توانستند کمی پا را از محیط خانه فراتر بگذارند، رفتار بازیگرانه را در پیش گرفتند. چند مورد از خانواده هایی که در آن شیوة آزادی حاکم بود, رفتاری بازیگرانه داشتند. و فقط دو مورد خانواده با شرایط دمکراسی, دارای فرزندان بازیگر بودند.

خالق : فرزندانی که حرفها و دستورات والدین را گوش می کنند، شرایطی را بوجود می آورند که هم رضایت والدینشان را بدست آورده و هم به عقاید و خواسته های خودشان برسند. در واقع, آنها بر اساس خواسته های والدین و امکانات موجود، شرایط جدیدی را بوجود می آورند که مطابق رضایت خود و والدینشان باشند. اینگونه فرزندان بدون استثناء متعلق به خانواده هائی بودند که دمکراسی و یا آزادی در محیط خانواده اشان حاکم بود. اکثر موارد از خانواده هایی که شیوة دمکراسی را اجرا می کردند, فرزندانشان خالق بودند و چندفرزند از خانواده هایی با شیوة آزادی، فرزندانشان خالق بودند.

 

نتیجه گیری :

خانواده، مدرسه، رسانه ها، شبکة دوستان و مکان های عمومی ( کوی و برزن، مغازه ها، پارک ها، سینما، معابد و غیره) امروزه جزء منابع اصلی و تاثیر گذار هر جامعه ای می باشند. اما، در میان این عناصر، خانواده اولین و بیشترین تاثیر را بر روند ساخت هویت فرهنگی اجتماعی انسان و چگونگی شکل گیری این هویت دارد.

با توجه به اینکه خانواده ها تفاوت های زیادی از نقطه نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دارند، و همچنین از جهت نوع رفتار با فرزندان و فضای حاکم بر خانواده و رابطة والدین با فرزندان که به اشکال آزادی، استبدادی و یا دمکراسی می انجامد, متفاوتند. فرزندان از نظر شخصیتِ اجتماعی و هویت فرهنگی یکسان تربیت نمی شوند. نگرش ها, تصورات و رفتار خانواده بیشترین تاثیر را بر رفتار اجتماعی و هویت فرهنگی و اجتماعی فرزندان دارد. با تاکید مجدد بر عدم تعمیم نتایج پژوهش های کیفی خویش, پاره ای از یافته ها را به شرح زیر عنوان می داریم.

تحصیلات دانشگاهی و یا فعالیت های فرهنگی مانند : مطالعه، مشغولیات هنری، فعالیت های دینی و مذهبی سنتی, (نه با نگاه متعصبانه و نه با نظری ایدئولوژیکی) از عواملی هستند که موجب می شوند, عالبا والدین اولا، فرزندان را برابر با بزرگسالان تلقی کرده ثانیا، زمانی را به آنها اختصاص داده و با آنها به گفتگو بنشینند. اکثر این والدین روشی بر پایة دمکراسی یا آزادی با فرزندان خود خواهند داشت. در نتیجه، فرزندان آنها بیشتر خالق و کمتر بازیگر خواهند شد، و به هیچ عنوان مجری نخواهند بود. البته، والدینی که تحصیلات در سطح دیپلم و یا کمتر داشته باشند ولی، فعالیت های فرهنگی آنان مطابق با آنچه که ذکر شد, باشد, آنان نیز هم فرزندانی خالق و بازیگر تربیت خواهند کرد.

بطور کلی والدین چه تحصیل کردة دانشگاهی و چه کم سواد یا بی سواد در صورتی که فعالیت های فرهنگی مانند : مطالعه، مشغولیات هنری، فعالیت های دینی، (نه با نگاه متعصبانه و نه با نظری ایدئولوژیکی) یا ایدئولوژی های دیگری نداشته باشند, موجب می شود تا برای فرزندان خود ارزشی برابر با بزرگسالان قایل نبوده و در نتیجه زمانی را به وی اختصاص ندهند, و رابطه ای بر اساس استبداد با آنها داشته باشند. در نتیجه، فرزندان اینگونه خانواده ها غالبا مجری و تعداد کمی بازیگر خواهند شد.

به عنوان نتیجة نهایی می توان گفت که : شیوه های فرزند پروری دمکراتیک، فرزندانی اجتماعی و خالق پرورش می دهد. محور اساسی دمکراسی بر گفتگو، مذاکره و مشاوره استوار است. گفتگو، ستون اصلی دمکراسی و مهمترین عامل وجود مذاکره و مشاوره در خانواده می باشد. فعالیت های فرهنگی از هر نوعی در تولید این نوع نگرش, نقش مهمی دارند. در شیوه های فرزند پروری استبدادی که گفتگو جایگاهی ندارد، بیشتر، فرزندان مجری می شوند. شیوه های آزادمنشانة والدین در صورت وجود زمان و توجه والدین، اکثرا فرزندان خالق تولید کرده و در صورت عدم وجود زمان گفتگو، فرزندان بازیگر تولید می کنند.

نکتة قابل تعمق در مورد نمونه های مورد مطالعة خود، اعم از نمونه های مردم نگاری و مصاحبه شده، وضعیت اقتصادی, تقریبا هیچ نقشی را در شکل و نوع رابطة والدین با فرزندان ایفا نمی کند. و عواملی که ترسیم کنندة اصلی رفتار والدین با فرزندانشان بود، سطح تحصیلات، وجود مطالعه، نوع نگاه و ارتباط با دین، و جهان بینی آنها، در یک کلام، ببشتر سرمایة فرهنگی آنها به عنوان هدایت کنندة اصلی رفتارها و روابط والدین با فرزندانشان یعنی شیوه های فرزند پروری بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

آشنایی با وسواس و راههای درمان آن

علائم ناهنجاري وسواسي - جبري طيفي از خفيف تا شديد را در برمي گيرد. عده اي ممکن است فقط به فکرهاي وسواسي دچار باشند. برخي ممکن است بتوانند افکار وسواسي و رفتارهاي جبري خود را براي مدت کوتاهي مهار کنند و بدينوسيله علائم خود را در مدرسه يا محل کار پنهان کنند. اما هنگامي که وضعيت شديد تر مي شود،  اختلال وسواسي - جبري آنقدر زندگي فرد را اشغال مي کند که ديگر نمي تواند در فعاليت هاي روزانه عملکرد داشته باشد چون بسياري از وقت خود را صرف مراسم وسواسي خود مي کند. ناهنجاري وسواسي - جبري گاهي همراه افسردگي،  اختلالات تغذيه اي، ناهنجاري سو»  مصرف مواد،  يک ناهنجاري شخصيتي، ناهنجاري نقصان توجه يا ديگر ناهنجاري هاي اضطرابي باشد. اين اختلالات همراه،  در ترکيب با تمايل به پنهان کردن مشکل،  تشخيص و درمان ناهنجاري را بسيار مشکل مي کنند. و بدين ترتيب افراد مبتلا به ناهنجاري وسواسي - جبري تا سال ها پس از شروع علائم هيچ درماني دريافت نمي کنند

وسواس يكي از اختلالات عصبي انسان قرن‌هاست كه نه تنها در جامعه ما بلكه در همه جوامع بشري از مذهبي و غير مذهبي به صورت آشكار و نهان وجود دارد. بنابراين، تنها شما به اين مشكل گرفتار نيستيد، عده‌اي زيادي از مشكل وسواس رنج مي‌برند. آنچه مهم است و بايد توجه داشته باشيد برنامه ريزي در جهت رفع آن است. بد نيست قبل از پرداختن به روش‌هاي درمان وسواس دربارة ماهيت وسواس اشاره كنم.

وسواس همانگونه كه از نامش پيداست حالتي است در انسان كه باعث وسوسه انگيزي مي‌شود. در اصطلاح اهل لغت، حديث نفس است، ‌يعني كلامي كه در باطن انسان است و نيروي بي‌ريشه ولي قوي است كه به واداشتن انسان به ارتكاب عملي و يا بازداشتن او از انجام دادن امري مي‌پردازد1
وسواس از نظر روان شناسان، فكر، كلمه يا تصويري است كه به رغم ارادة انسان به هوشياري وي هجوم مي‌آورد، سازمان رواني را تحت سيطرة خود قرار مي‌دهد و اضطراب گسترده‌اي را در فرد بر مي‌انگيزد.» (2) بيشترين جلوة وسواس عملي در خانم‌ها در مورد شستشو است. مثلاً ظرف و يا پارچه‌اي را چند بار مي‌شويد و در عين حال احساس دارد كه آن پاك يا تميز نشده است. شكي نيست كه اصل نظافت چيز خوبي است ولي اين نوع پاكيزگي زيان بخش است و انسان را از كار و تلاش باز داشته و باعث رنج و افسردگي فرد مي‌شود. براي وسواس يك سري نشانه‌هايي نيز ذكر شده است كه شما مي‌توانيد به كتابهاي معتبر مراجعه نماييد و ببينيد كه آن ويژگي‌ها و نشانه‌ها در شما وجود دارد يا خير.

براي درمان وسواس علاوه بر شناخت نشانه‌ها و آثار آن لازم است كه علل و زمينه‌هاي وسواس را نيز بشناسيد.

مهم ترين عاملي كه در ايجاد وسواس مي‌تواند نقش داشته باشد، تربيت و نحوة رفتار والدين در دوران كودكي است. اعتقاد گروهي از محققان اين است كه 50 درصد وسواس‌هاي افراد ناشي از شيوة تربيت و آموزش‌هاي تحميلي دوران كودكي است. مادران سعي مي‌كنند فرزندان خود را خوب تربيت كنند تا به وظايف خود به دقت عمل نمايند. لذا در انجام يكسري وظايف سخت‌گيري مي‌كنند. والديني كه رفتار كودك را بر اساس ضابطة خود به صورت دقيق مي‌خواهند و انعطاف‌پذيري كمتري دارند، در اين رابطه مقصرّند.

روش‌هاي درمان وسواس

براي درمان وسواس روش‌هاي متعددي وجود دارد كه بسياري از آنها توسط روان شناس و روان پزشك اجرا مي‌شود. مانند روش‌هاي رفتار درماني، شناخت درماني، الكترو شوك و دارو درماني (4) در مرحله كنوني شما نيازمند مراجعه به يك روان شناس باليني ماهر و متدين هستيد و در صورت تشخيص ايشان از دارو درماني (كم از روان پزشك) نيز استفاده فرماييد.
علاوه بر اين يكسري روش‌هاي ديگري نيز وجود دارد كه از آن به «روش‌هاي خودياري» ياد مي‌شود و فرد بدون آن كه به درمان‌گر مراجعه كند، مي‌تواند آثار وسواس را در خود كاهش دهد، شما مي‌توانيد از اين روش‌ها نيز استفاده كنيد:

اختلالات وسواسي - اجباري از ديرباز يکي از پيچيده ترين و مقاوم ترين اختلالات نوروتيک (عصبي) شناخته شده و بدون مراجعه به متخصص به آساني درمان پذير نيست. برخي اقدامات اوليه که به بهبود نسبي اين مشکل کمک مي کند، به شرح زير است: 
1. روش نيت متضاد: شخص وسواسي بايد سعي کند در ذهن، خود را با موقعيت هاي گوناگوني که از آنها مي ترسد روبه رو سازد، يعني به صورت ارادي بالاترين اشتباه يا شکست را در ذهن مجسم نمايد و به خود تلقين کند در بدترين شرايط هم اتفاق مهمي نخواهد افتاد. 
2. روش اشباع سازي: آدم وسواسي بايد افکار وسواس گونه خود را پشت سر هم برزبان آورد يا آن را روي يک صفحه کاغذ بنويسد تا غيرمنطقي بودنش به او ثابت شود. 

3. روش مواجهه: آدم وسواسي بايد به اشيايي که به نظرش آلوده مي آيد دائما دست بزند. اين روش معمولا در درمان وسواس ناشي از ترس هاي ناشناخته هم موثر است. 

4. تقويت اعتماد به نفس و توجه شديد به ارزش ها: هر قدر اعتماد به نفس بيشتر شود، اضطراب هاي ناشي از وسواس هاي فکري کاهش مي يابد. 

5. تغيير آب و هوا، محيط زندگي، محل کار: زندگي در جمع و حشر و نشر با آدم ها در فرونشاندن اضطراب هاي ناشي از وسواس فکري موثر است. 

شيوه هاي رهايي از وسواس فکري در تصميم گيري

1 ) هنگام تصميم گيري به خود ترديد راه ندهيد. اجازه ندهيد افکار منفي بر شما مسلط شود وگرنه نمي توانيد هيچ کاري انجام بدهيد. بايد هميشه ديدي مثبت نسبت به توانايي هاي خود داشته باشيد. 

2 ) اگر از عواقب احتمالي تصميم خود هراس داشته باشيد، قادر به تصميم گيري نخواهيد بود، فکر شکست را از خود دور کنيد تا بتوانيد بر وسواس خويش غلبه کنيد. 
3 ) تا زماني که کاملا به اشتباه بودن تصميمتان پي نبرده ايد، آن را تغيير ندهيد. تا رسيدن به نتيجه نهايي حوصله به خرج دهيد هيچ کاري را نيمه کاره رها نکنيد. از اين شاخ به آن شاخ پريدن هيچ حاصلي در بر ندارد. 

4 ) اجازه ندهيد ديگران در تصميم گيري شما دخالت کنند، مگر اينکه قصد مشورت داشته باشيد، در هر حال بکوشيد تصميم نهايي را خود بگيريد. 

5 ) هيچ گاه عجولانه تصميم نگيريد. ممکن است شکست بخوريد و شکست زمينه وسواس را بيشتر مي کند، به طوري که ديگر قادر به تصميم گيري نخواهيد بود.


6. روشهاي زجر آور 

روش‌هاي زجر آور بر اين اصل بنا شده‌اند كه هر گاه بلافاصله پس از بروز رفتار خاصي، حادثة دردناكي اتفاق بيفتد، رفتار مزبور سركوب خواهد شد. يكي از اين قبيل روش‌ها كه شما مي‌توانيد اجرا كنيد، ‌اين است كه حلقة لاستيكي نازكي دور مچ دستتان بپيچيد و هر گاه افكار وسواسي به ذهن شما آمد يا خواستيد رفتاري را به صورت وسواس انجام دهيد، حلقة لاستيكي را محكم كشيده و رها مي‌كنيد. اين عمل باعث مي‌شود كه تنبيه شويد و از افكار و رفتار وسواسي منصرف گرديد. اگر مدتي به صورت جدي اين روش را اجرا كنيد، قطعاً موثر است و مي‌تواند علائم وسواس را سركوب كند.

7. روش حساسيت‌زدايي منظم (systematic Desensitization)

هدف از بكارگيري اين روش تقليل اضطراب ناشي از افكار وسواسي است. در اين روش فرد سعي مي‌كند، خودش را با موقعيت‌هاي اضطراب برانگيز به صورت واقعي يا خيالي مواجه سازد. به تدريج كه با استفاده از اين روش، اضطراب آميخته با افكار وسواسي كاهش پيدا مي‌كند، ‌رفتار وسواسي هم خود به خود دچار خاموشي مي‌شود و از بين مي‌رود زيرا ديگر احتياجي به رفتار وسواسي و خصوصيات اضطراب‌زداي آن نيست.

8.روان درماني شناختي

روان درماني شناختي بر اساس اين فرضيه استوار است كه افكار و باورها در تعيين عواطف و رفتار فرد داراي نقش تعيين كننده است. مداخلات درماني شناختي معرّف كوشش‌هايي جهت تغيير دادن و اصلاح افكار، نظام اعتقادات و تصورات غير منطقي هستند. شما مي‌توانيد از اين روش استفاده كنيد، يعني در زمينة وسواس و آثار و پيامدهاي آن بيشتر مطالعه كنيد و ببينيد كه آيا اين رفتارهاي شما منطقي هستند و با مباني اعتقادي شما سازگاري دارند يا نه. شما مي‌توانيد خودتان را با افراد عادي مقايسه كنيد. ببينيد آنها چقدر از زندگي‌شان لذت مي‌برند و از اين جهت هيچ ناراحتي را در خود احساس نمي‌كنند.

درمان مذهبي

وسواس از طريق مذهب كاملاً قابل درمان است، و اين خود نوعي از درمانهاي شناختي وسواس محسوب مي‌شود. گاهي جهل و بي‌توجهي به احكام و معارف اسلامي باعث وسواس مي‌شود. آموختن اين نكته كه مثلاً شستن دست نجس با دو بار پاك مي‌شود و اضافه بر آن جزء مذهب نيست و اگر با نيت انجام شود، نوعي بدعت در مذهب است، مي‌تواند در جلوگيري از وسواس مؤثر باشد. در اين مورد شما بايد كتابهايي مانند رسالة عمليه و احكام و معارف اسلامي را مطالعه كنيد تا براي شما روشن شود كه انجام هر كاري بيش از حدّ لازم مي‌تواند مضرّ باشد. علاوه بر مطالعة كتاب و افزايش سطح دانش در زمينة احكام اسلامي، مطالعة آيات و روايات و به طور كلي ديدگاه اسلام در مورد وسواس نيز مي‌تواند بسيار مؤثر باشد.
شيطان و وسواس
از نظر اسلام برخي از وسواس ها برخواسته از فريب شيطان است. شيطان باعث مي‌شود در افكار و رفتار ما وسواس ايجاد كند و ما را به وسواس مبتلا سازد. 6
امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز در روايتي وسواس را ناشي از سلطة شيطان بر انسان مي‌داند. عبدالله سنان مي‌گويد: خدمت امام صادق ـ عليه السّلام ـ بودم، از شخصي ياد كردم كه در وضو و نمازش گرفتار وسواس بود، و گفتم كه او مرد عاقل و خردمندي است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: چه عقلي دارد، ‌در حالي كه اطاعت از شيطان مي‌كند؟ عرض كردم چگونه از شيطان اطاعت مي‌كند؟ فرمود: از او بپرس اين وسوسه‌اي كه عارضش مي‌شود از كجا مي‌آيد؟ در پاسخ تو خواهد گفت: ازكارهاي شيطان است (7) زيرا اگر شيطان او را وسوسه نمي‌كرد،‌ مانند ساير مردم اعمالش را انجام مي‌داد. رواياتي ديگر نيز در اين زمينه وجود دارد كه وسواس را ناشي از نفوذ شيطان دانسته و به شدت محكوم كرده است. اميد است مطالعه و توجه به آنها بتواند شما را در جلوگيري از افكار و رفتار وسواس كمك نمايد. 

توصيه به خانواده ها در مورد بيمار وسواسي

1 ) استرس و موارد بحران وضعيت بيمار را بدتر کرده و احتمال عود را افزايش مي دهد. لذا علي رغم ايجاد مشکلات و آشفتگي در خانواده به واسطه اين بيماري در منزل سعي نمايند فضاي آرامي برقرار باشد. 

2 ) بيمار نياز به درک خود از طرف ديگران دارد لذا پايين آوردن انتظارات به طور موقت، مهربان و شکيبا بودن کمک کننده خواهد بود. 

3 ) بدانيد بيمار براي رفع اضطراب خود دست به اعمال وسواس گونه مي زند و هيچ کس به اندازه خود او از رفتارهايش متنفر نمي باشد. لذا از قضاوت و يا مسخره نمودن اعمال او حذر نمايند. 

4 ) شما درگير رفتارهاي وسواس گونه بيمار نشويد اما حد و حدود اين اعمال بايد به روشني مشخص شده و فرد وسواسي طبق همان محدوديت ها و قواعد عمل نمايد. 
5 ) به بيمار جهت ترک اعمال خود فشار وارد نياوريد. 

6 ) حرکات رفتاري که براي بيمار بسيار سخت است و قادر به انجام آن نمي باشد به صورت آهسته و در دراز مدت تغيير دهيد و هميشه تغييرات را به بيمار گوشزد نماييد. 

7 ) خشونت، تهديد به خودکشي و يا ديگرکشي را جدي بگيريد.  

8 ) بايد مواظب اعتمادبه نفس بيمار باشيد  و به جاي او تصميم نگيريد ولي در تصميم گيري او را کمک نماييد.  

9 ) فعاليت هاي روزانه مثل  دويدن، شنا و  ورزش هاي گوناگون که باعث صرف انرژي مي شود را زياد نماييد.  

10 ) تلاش موفقيت آميز فرد براي موفقيت در برابر وسواس را مورد تشويق قرار دهيد.  
11 ) دائم رفتارها و علائم بيماري را زير نظر داشته باشيد درصورت ظهور علائم جديد و علائم عود مسئله را با درمانگر در ميان بگذاريد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

نقش مشاور در امور تحصیلی و تربیتی دانش آموزان

مقدمه : انسان تنها موجودی است که با همنوعان خودبدنبال نظر می پردازد وبرای شناخت وحل مشکلات خود با آنان مشورت وازراهنمایی آنان استفاده می کند .راهنمایی ومشورت درطول زندگی آدمیان مطرح بوده وآنان باکسانی که مورد قبول واعتمادشان بوده مشورت می کرده اند .باتوسعه علوم انسانی ورشدعلوم رفتاری به راهنمایی ومشاوره به عنوان شاخه ای مستقل ازعلوم رفتاری توجه شد. امروز راهنمایی ومشاوره به صورت حرفه ای یاورانه برای کمک به افرادی است که دررشد،سازگاری ،تصمیم گیری،روابط خانوادگی،مهارتهای اجتماعی وشیوه زندگی مشکلاتی دارند ومشاوره به این افراد کمک می کند تاراه حل مناسبی برای مشکلات بیابند. تاریخچه راهنمایی ومشاوره: دربین ممالک صنعتی،امریکای شمالی نخستین کشوری است که درآن مراکز ویژه راهنمایی ومشاوره تأسیس شده وازمیان افرادی که نخستین بار به ایجاد مرکز راهنمایی در آن سرزمین اقدام کرده اند باید از فرانک پاستور نام برد که درسال 1908 اولین مرکز راهنمایی راکه درحقیقت مرکز راهنمایی حرفه ای بود درشهر بوستن تأسیس گردید.سال 1332 را می توان مبدأ شروع راهنمایی به معنی خاص آن در کشور خود بدانیم درسال 1334 دراداره مطالعات وبرنامه ها دایره ای بنام دایره تحقیقات روانشناسی بوجود آورد که به تهیه برخی تستهای هوش وسنجشهای روانی مبادرت کردوسرانجام کنگره های منعقده درتابستانهای 37 و38 راهنمایی درمدارس راامری ضروری تشخیص دادومرکزراهنمایی در اداره کل تعلیمات متوسطه بوجود آمد. درسال 1347 اداره کل آموزش راهنمایی تحصیلی دروزارت آموزش وپرورش تأسیس گردید ودرسال 59 طی بخشنامه ای برنامه راهنمایی ومراکز مشاوره وراهنمایی تعطیل گردید. از ابتدای سال 67 ضروریت وجود مشاورین درمدارس احساس شد ومجدداً این رشته شروع به جذب دانشجو نمود. ضروریت فعالیتهای راهنمایی ومشاوره درمدارس: یکی از نهادهای اجتماعی نهاد آموزش وپرورش است که مسئولیت مهمی درتربیت کودکان ،نوجوانان وجوانان بر عهده دارد .نگاه گسترده به نقش آموزش وپرورش به عنوان عاملی مؤثر در فعلیت بخشیدن به امکانات بالقوه وذاتی افراد انتقال اندوختهء تجارب گذشتگان ارائه ارزشهای مطلوب،افزایش معلومات وایجاد مهارتهای لازم درافراد برای زندگی وبالاخره تسهیل مسیر حرکت وجودی آدمی به سوی کمال،اهمیت این نهاد اجتماعی را بیش ازبیش نشان می دهد. گسترش کمی آموزش وپرورش نشانگر گرایش واستقبال همگان به اثر بخشی این نهاد وگسترش کیفی آن ناشی ازتوسعه معارف ،علوم ورشد بی وقفه تکنولوژی است که این دو بر پیچیدگی وظرافت جریان آموزش وپرورش افزوده است.بنا براین برای تحقق اهداف تعلیم وتربیت ورشد شخصیت کودکان ونوجوانان باید ازخدمات راهنمایی ومشاوره بخوبی استفاده کرد. نقش راهنمایی در آموزش وپرورش افراد به حدی است که عده ای ازصاحب نظران آن را به نوعی تعلیم وتربیت گفته اند وبعضی راهنمایی راتسهیل کننده جریان تعلیم وتربیت میدانند. اگر تربیت را به معنی نشو ونمادادن،زیاد کردن ،برکشیدن وبه حداعتدال سوق دادن آدمی بدانیم واگر تعلیم رارشددادن آدمی درتسهیل کنندهء جریان رشد وکمال آدمی خواهیم یافت. مهمترین عواملی که درضرورت فکرراهنمایی ومشاوره وتوسعه آن درنظامهای آموزش وپرورش موءثر بوده اند عبارتند از: 1- توجه به اصالت کودک وآموزش وپرورش وی 2- وجود تفاوتهای فردی دردانش آموزان وضرورت شناخت وتوجه به این تفاوتها درامرآموزش وپرورش 3- وجود استعدادهای عمومی واختصاصی دردانش آموزان وضرورت شناخت وپرورش تدریجی وسنجش آنها 4- رشد جمعیت وافزایش گرایشهاوعلاقه مندی به تحصیل درسطوح مختلف وگسترش علوم وتکنولوزی 5- تراکم وتنوع واحدهای درسی دررشته های تحصیلی وضرورت انتخاب مناسب 6- توسعه مشاغل وحرفه وضرورت انتخاب شغل مناسب 7- تغییرنگرشها وارزشهانسبت به انتخاب رشته های تحصیلی وانتخاب شغل 8-گسترش نیازهای جامعه به نیروی انسانی درسطوح مختلف مهارت 9- وجود مسائل ومشکلات جسمانی،عاطفی،اجتماعی،رفتاری،تحصیلی وخانوادگی دردانش آموزان راهنمایی درنظام آموزش وپرورش دونقش راایفا می کند: 1- کمک به فرد فرد دانش آموزان به منظور سازگاری با محیط،حل مسائل ومشکلات شخصی ،بروز وظهور استعدادها ورشد وتکامل آنان 2- کمک به دانش آموزان درانتخاب مناسبترین راه ازنظر رشته های تحصیلی وانتخاب مناسب شغلی وبرنامه ریزی وآمادگی برای زندگی خدمات راهنمایی: 1-خدمات اطلاعاتی:منظور از این خدمت عرضه اطلاعات نظام یافته ای است تا دانش آموزان بتوانند آگاهی کافی نسبت به برنامه های درسی،رشته های تحصیلی،مقررات وآئین نامه های امتحانی،امکانات آموزشی،حرفه ای وشغلی بدست آورند.تاازروی بصیرت راهنمای مناسب راانتخاب کنند.عرضه اطلاعات لازم درزمینه روشهای صحیح مطالعه ویادگیری دروس درمدرسه ،اهمیت وارزش علم آموزی،اهداف وانگیزه های تحصیلی،آداب وروشهای برخورد انسانی درمحیط مدرسه،نوع مسایل مشترک دانش آموزان وچگونگی برخورد،مسایل وشیوه های تقویت اراده وراههای خودسازی درمدارس بسیاربجا وضروری خواهد بود. 2- خدمات مشاوره ای: هدف از این خدمت درمدارس برقراری ارتباطی اساسی بین دانش آموزان ومشاوران است . خذمات مشاوره ای خودشناسی دانش آموزان راتسهیل می کند ودانش آموزان رایاری میدهد تاازطریق ترکیب وتطبیق اطلاعات مربوط به خود ومحیط ،مشکلات خودرا باز یابندوحل کنندوبه تصمیم گیری مناسب بپردازند این امر مستلزم وجود مشاورانی است که برای این مهم تربیت وآماده شده اند تا دانش آموزان را درحل مشکلات واتخاذ تصمیم های معقول ومناسب یاری دهند. مشاوران رکن اصلی وپایه اساسی برنامه راهنمایی هستند.فرادی که براساس دانشهای نظری وتجارب علمی صلاحیتهای همه جانبه رابرای کمک به دانش آموزان ورفع مشکلات متعددومتنوع آنان باید داشته باشند مشاوران مدارس باید علاقه مند به دانش آموزان وآگاه به مراحل رشد وتربیت آنان،واقف به اصول ومبانی روانشناسی،تعلیم وتربیت وجامعه شناسی وقادربه بهره مندی ازاصول وفنون راهنمایی ومشاوره ودارای تجربه کاری باشند. مجموعه تلاش وکوششهایی که به شناخت استعدادها ورغبتهای دانش آموزان منجر میشود یاآنانرا درانتخاب رشته های تحصیلی ویا شغلی ورفع مشکلات شخصی وسازشی یاری می دهد جزووظایف مشاوران به حساب می آید. برنامه راهنمایی ومشاوره درمدارس متوسطه در سه بعد تحصیلی،شغلی وتربیتی انجام می گیرد. نقش مشاوردرمدارس: مشاوران باتسهیل جریان رشد همه جانبهء فرد،آموزش مهارتهای زندگی فردی ،اجتماعی ،کاهش وحذف موانع رشد،خودشناسی ومحیط شناسی وارائه سایر خدمات یاورانه ،روانشناختی درمدارس نقش بسیارحساسی دارند.عمده ترین اهدافی که می توان ازطریق خدمات راهنمایی ومشاوره به آنها دست یافت عبارتند از: الف: رشد وتوسعه قوای فکری ومعنوی وعقلی دانش آموزان: 1- ایجاد پیشرفت درکسب مهارتهای مطالعه 2- راهنمایی دانش آموز برای انتخاب رشته های تحصیلی 3- طرح ریزی برای انتخاب دروس،برای ادامه تحصیلات 4- ترغیب دانش آموز برای بهره برداری خویش بینانه وخلاقانه از نیروی خویش ب: رشد وتوسعه مهارتهای شغلی وحرفه ای دانش آموز: 1- یاری کردن دانش آموزان تا ازتوانائیهاوعلائق حرفه ای خویش آگاه شوند. 2- یاری کردن دانش آموزان تا ازموقعیتها وفرصتهای استخدامی وشغلی جامعه مطلع شوند. 4- یاری کردن دانش آموزان تا بر اساس شناسایی خویشوفرصتهای حرفه ای به توسعه وپیشرفت در حرفه وشغل خود بپردازدوطرحها وتصمیمات خود را مؤثر سازد. ج: رشد وتوسعه شخصیت دانش آموز: 1- یاری کردن دانش آموز تابرای خود به عنوان عضوی از جامعه احترام قائل شود. 2- یاری کردن دانش آموز تادرایجاد روابط ومناسبات متقابل داری شایستگی شود. 3- همکاری با معلمان درتدارک محیط سالم ومساعد درکلاس تا به رشد روانی دانش آموزان کمک شود. 4- ارتباط با والدین به منظور ایجاد شناخت رفتارهای طبیعی ونیازمندیهای روانی جوانان. نقش مشاور درامور تحصیلی: دانش آموزان درجریان تحصیل با مشکلات زیادی مواجه می شوند که مشاور می تواند دررفع این مشکلات کمکهای مؤثری به دانش آموزان ارائه دهد که پاره ای ازاین مشکلات را می توان به شرح زیر شمرد. 1- ضعف پایهء تحصیلی: در مورد چنین دانش آموزانی مشاور باید برای فراگیری دروس پایه از نقطه ای که ضعف دارد برنامه ریزی کند ویا کمک خانواده ضعف پایه اورا جبران کند. فشار آوردن ووادار کردن دانش آموز به زحمات شبانه روزی درسطح بالای تحصیلی بدون توجه به پایه بی فایده است .آماده کردن دانش آموز واولیای وی برای چنین برنامه ای نیاز به جلسات مشاوره ای دارد که متولی آن مشاور مدرسه است. 2- کمبود یانبود انگیزه تحصیلی:دانش آموزانی وجود دارند که ازنظر هوشی درحد طبیعی وظرفیت لازم برای یادگیری را دارند،اما انگیزه ای برای درس خواندن ندارند. درمورد اینگونه دانش آموزان که تعدادشان نیز کم نیست مشاورباید علت تنبلی راحستجو وبرای درس خواندن آنها ایجاد انگیزه کند.تشویق کردن به انحای مختلف،ایجادزمینه های موفقیت برای دانش آموز،اورا به هنگام تائید کردن ودرمجموع به کار بردن انگیزه های طبیعی می تواند کارسازباشد. مشاوران با همکاری سایر عوامل آموزشی وپرورشی می توانند درسه سطح پیشگیری اولیه ثانویه وثالث اقدام به فعالیت نمایند. مدرسه مکان مناسبی برای اجرای برنامه های پیشگیری ازمشکلات روانی عاطفی است وبخش مهمی ازرسالت مدرسه به آموزش سازگاری عاطفی فرد درزندگی اختصاص دارد.لذا مدرسه بهترین فضا وفرصت برای آموزش ترویج شیوه های سازگاری صحیح درزندگی فردی واجتماعی است .مشاوران دربعد پیگیری اولیه با آموزش مهارتهای زندگی وبا ارائه خدمات راهنمایی مشاوره واطلاع رسانی در زمینه های تربیتی،تحصیلی وشغلی وتسهیل روند ارضای نیازهای اساسی دانش آموزان،ازجمله شکوفایی استعدادهاوتوانمندیها،احساس خود ارزشمندی واعتماد به نفس، خود شناسی وارتقای سلامت روانی آنان نقش مؤثری را ایفا می کند .اینگونه خدمات ازطریق تدریس درس مهارتهای زندگی درقالب ساعت پرورشی،اجرای آزمونها وانجام فرایند هدایت تحصیلی واطلاع رسانی شغلی وآموزش فرایند برنامه ریزی تحصیلی وطرح ریزی شغلی درفرصتهای مناسب اجرا می شود. نقش مشاوران درتأمین بهداشت روانی دانش آموزان: دانش آموزانی از سلامت روانی برخوردارهستند که اولاٌ خودرا فردی ارزشمند وقابل احترام بدانند وبه توانائیهای خود اطمینان داشته باشند.ثانیا بتوانند بدون دغدغه خاطر وناراحتی با واقعیات زندگی مواجه شوند وکل وجودشان را همانگونه که هست بشناسند وبپذیرند،ثالثاٌ با ارامش خاطر واحساس امنیت وبا شوق وامید زندگی کنند.دانش آموزی که با بحران ومشکل روانی مواجه است توانایی ایستادگی دربرابر فشارهای وارده را ندارد ودرحل مشکلات به طور منطقی وسنجیده عاجز است وتعادل روانی بهم خورده ای دارد .چنین دانش آموزی جهت حل مشکل وبرقراری تعادل به مشاوره نیاز دارد. مشاورین ازعوامل مؤثر تأمین بهداشت روانی دانش آموزان درمدارس می باشند.استفاده ازخدمات راهنمایی مشاوره درآموزش وپرورش درنهایت تأمین بهداشت روانی دانش آموزان منجر می شود.وبهداشت روانی بهترزیستنٌ وسلامت فکر وبهبود روابط اجتماعی ضرورت دارد.هدف اصلی بهداشت روانی تأمین سلامت فکر وروان و سالم سازی محیط فردی و اجتماعی است . مشاور بی آنکه کسی را به دوش بکشد یا به پیش و پس براند چشم انداز تازه ای را به ماجراهای ذهنی می گشاید چشم انداز و نگاهی که به ادمی مجال زیستن می دهد و فرصتب فراهم می کند تا فرد خودش را در ذهنش بازسازی کند و قدرتی را دراختیار فرد می گذارد تا با بهره گیری از آن نوع جدیدی از حضور را در پهنه روابط بین فردی تجربه کند . افزون بر این مشاور وظیفه نظارت بر خویش را نیز بر دوش می کشد . بخشی از مهمترین فعالیتهای اجرایی که مشاوران می توانند در تامین بهداشت روانی دانش اموزان انجام دهند عبارتند از : 1- شناخت محدودیتهای روانی - فیزیکی دانش اموزان 2- ایجاد ارتباط صحیح و اصولی بین دانش اموزان و اولیای مدرسه 3- فراهم اوردن فرصت مناسب برای دانش اموزان به منظور خودشناسی و یادگیری روشهای حل مساله و تصمیم گیری 4- مصاحبه های فردی برای شناخت مشکلات دانش آموزان و راهنمایی آنها 5- برگزاری جلسات مشاوره فردی و گروهی با دانش آموزانی که مشکلات تحصیلی و خانوادگی و شخصی دارند . 6- تشویق دانش آموزان به همکاریهای اجتماعی 7- ایحاد هماهنگی بین فعالیتهای خانه و مدرسه به منظور بهبود وضعیت تحصیلی و رفتارهای دانش آموزان 8- برگزاری جلسات مستمر بحث و گفتگوبا دانش آموزان و تلاش در جهت حل مسائل و مشکلات آنان 9- تشکیل جلسات مشاوره با خانواده و یاری دادن والدین برای رفع مشکلات دانش آموزان به شیوهای درست 10- ارزیابی نیازها و بررسی مشکلات دانش آموزان در زمینه مسائل شخصی -خانوادگی -اجتماعی -تحصیلی-اخلاقی و انضباطی 11- تنظیم و اجرای برنامهای آموزشی در زمینه های رشد و پیشگیری و درمان مشکلات 12- همکاری با معلمان و کمک به آنان در حل و فصل مشکلات دانش آموزان و شرکت درشوراهای مدرسه 13- انطباق دانش آموزان با محیط مدرسه -معلم و دروس و ایجاد انگیزه های مناسب برای درس خواندن و عدم احساس ناتوانی درموارد شکست تحصیلی با نگاه جامع به اهداف و وظایف آموزش و پرورش- تفکیک و مرز بندی دقیق بین راهنمایی و مشاوره تحصیلی با سایر ابعاد راهنماییو مشاوره ازجمله راهنمایی و مشاوره تربیتی - شغلی و حرفه ای اصولی و منطقی نیست .مشکلات دانشآموزان زنجیره ای از عوامل فردی و اجتماعی است که نیازمند دیدی جامع نگرو نظام مند به استعدادها و توانائیهاو علائق- شخصیت - ساختار و وضعیت خانوادهو سایر متغیرهای محیطی است . مشاور مدرسه با آگاهی از ارتباط تنگاتنگ مشکلات تحصیلی با زمینه های روانی - اجتماعی دانش آموزان , با استفاده از متون و روشهای راهنمایی و مشاوره از طریق شیوه های مختلف فردی ، گروهی و خانوادگی به دانش آموزان کمک می کند تا با بررسی های همه جانبه مشکل بتوانند راه حل یا راه حلهای مناسب را انتخاب و برای اجرای آنها برنامه ریزی نمایند و در نهایت عملکرد دانش آموزان در ابعاد مختلف بهبود یابد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

جايگاه مشاوران مدارس و موانع مشاوره

در اين تحقيق ، با كاربرد روش شناسي كيفي ، تلاش شده است تا به نقد جايگاه مشاوران مدارس و موانع مشاوره روان شناختي پرداخته شود . شيوه دستيابي به انگاره هاي ذهني مشاوران مدارس كار در گروههاي متمركز ، بحث گروهي و ذهن انگيزي (بارش افكار) بود . يافته ها در چند محور طبقه بندي شدند : جايگاه كنوني مشاوران مدارس ، نگرش مسئولان به مشاوران ، نگرش دانش آموزان به مشاوران ، نگرش مشاوران به خود و رشته خود ، آميختن نقش مشاور با نقش هاي ديگر ، نگرش اجتماع و شيوه هاي ارتقاي جايگاه مشاوران در مدارس . نتايج ، اين فرض را كه ((عدم شكل گيري ساختارهاي ذهني مناسب ، باعث عملكرد مطلوب مشاوره روان شناختي شده است)) تاييد مي كند . تجزيه و تحليل يافته ها ، كاوش براي رسيدن به راه حل ها و پيشنهادها است .

مقدمه :

فرض اساسي اين تحقيق ناظر بر اين انگاره است كه ((ساختار مشاوره روان شناختي ، به دليل عدم شكل گيري ساختارهاي ذهني لازم ، دچار عملكرد معيوب است)) . به نظر مي رسد كه موانع موجود بر سر راه مشاوران در مدارس ، ناشي از (( نگاه  مخدوش )) كارگزاران و نيز كاربران اين نوع خدمات باشد . تحقيق حاضر با استفاده از روش كيفي ، بررسي اين عوامل را هدف قرار داد . برنامه هاي مشاوره و راهنمايي مدارس ، يكي از پيشرفت هاي آموزش و پرورش قرن پيشين است كه از شاخص هاي مدنيت و اداره علمي جامعه به شمار مي رود . مشاوره يك رابطه ياورانه دو نفري است كه بر نياز فرد به رشد ، سازگاري ، تصميم گيري و حل مشكل تكيه دارد . (گيبسون ، ترجمه فارسي ، 1373) . به نظر بلكهام ( نقل از گيبسون ، ترجمه فارسي ، 1373) مشاوره رابطه اي است منحصر به فرد كه در آن مراجع فرصت يادگرفتن ، احساس كردن ، فكر كردن ، تجربه كردن و تغيير دادن به شيوه اي متناسب با خود ، داده مي شود (گيبسون ، ترجمه فارسي ، 1373) . با اين تعريف از مفهوم مشاوره ، يك مشاور به فرد داراي مشكل كمك مي كند تا ضمن شناخت مسايل و مشكلات خود ، راه حل هاي احتمالي مشكل را ارائه دهد و سرانجام به حل آن بپردازد . مشاوره به دانش و مهارتهاي بسياري نيازمند است .

بررسي ها در كشورهاي غربي چند نقش كلي را براي مشاوران (به ويژه مشاوران مدرسه) مشخص مي كنند كه عبارتند از : اطلاع رساني و راهنمايي ، حمايت ، پيشگيري و ارتقاي بهداشت رواني ، كارهاي اجرايي و دفتري ، توانايي به كارگيري آزمون هاي روان شناختي ، ايجاد يك شبكه محكم ميان كاركنان مدرسه و ساير متخصصان مراكز خارج از مدرسه ، والدينو دانش آموزان ، حفظ اسرار مراجعان ، ارجاع بموقع و مناسب ، نظارت بر فعاليت هاي فوق برنامه ، برقراري ارتباط مناسب و توام با علاقه با والدين ، مشاوره گروهي ، ضبط و ثبت ارجاعات ( Manitoba school counselor s association , (1997) , Ministry of education , (2002)) .

تحقيقات ايراني در زمينه شناسايي موانع و مشكلات مشاوره روان شناختي و نقش واقعي مشاوران معدود است . برخي تحقيقات نشان مي دهد كه مشاوران تعريف روشن و مشتركي از حرفه خود ندارند كه اين موضوع به عملكردهاي متفاوت و گاه متناقض آنها منجر مي شود (احمدي ، 1376) .

جرج و كريستياني (1990) وجود چند خصيصه را در كارآيي مشاوران ضروري مي دانند كه عبارتنداز : توانايي ايجاد رابطه صميمانه و عميق با ديگران ، پذيرش خويشتن ، آگاهي از ارزش ها و عقايد خود ، پذيرش مسئوليت ، داشتن تجربه و مهارت لازم ، داشتن اهداف واقع بينانه .

شرتزر و استون (1974) مشاوران كارآمد و غيركارآمد را در زمينه تجربه ، نوع رابطه و عوامل شخصيتي از يكديگر تفكيك مي كنند . از طرفي ، داشتن حداقل درجه كارشناسي ارشد در رشته مشاوره از ديگر شرايطي است كه در بسياري از كشورها براي احراز شغل مشاوره ضروري مي باشد . هرمن ويژگيهاي شخصيتي مشاور از قبيل ايجاد تفاهم ، همدلي ، توجه به مراجع و ايجاد رابطه باز را مهمترين عامل كيفيت درمان مي داند . (به نقل از پترسون و نيسن هولز ، 1995) . شفيع آبادي (1370) با مطالعه روي 190 دانشجو در مورد اينكه مشاور چه ويژگي هايي بايد داشته باشد ، نشان داد كه غير از تعهد (73 مورد) ، علاقه به مشاوره (61 مورد) ، رازداري (30 مورد) و نظم در كار (18 مورد) ، به نظر اكثر دانشجويان (132 مورد) مشاور بايد از اصول مشاوره آگاهي كامل داشته باشند و بر كار خود مسلط باشد . بديهي است كه مشاور بايد در زمينه مشاوره ، تجربه علمي و عملي داشته باشد . بررسي وضعيت مشاوران در مدارس ، قبل و بعد از انقلاب اسلامي ، نشان مي دهد كه آنان بيش از مشاوره به امور دفتري و اداري پرداخته اند (احمدي ، 1376 – احمدي و باباگلي ، 1374) . براساس يافته هاي اين تحقيق ، 4/24 درصد از مشاوران نظام جديد آموزش متوسطه در نمونه مورد مطالعه ، به كار دفتري پرداخته‌اند . اگر اين فعاليت با فعاليتهاي اجرايي مشاوران جمع شود ، حدود يك سوم فعاليت ها ، فعاليتهاي غيرمشاوره اي بوده است .در اين تحقيق تلاش شده است تا با استفاده از روش كيفي به پرسش هايي پرداخته شود كه پيرامون جايگاه مشاوران و امكان ارتقاي سيستم آموزش و پرورش مطرح است و مولفان باور دارند كه اگر تحقيق حاضر به طرح پرسشهاي جديدتر نائل شود ، دستاوردهاي مهمي است .

روش

گروه متمركز ( focus group)

گروه متمركز ، شامل 12 نفر از مشاوران مرد و زن يكي از نواحي آموزش و پرورش شهر تهران بود . يك روان شناس باليني در طي دو جلسه 90 دقيقه اي (مجموعا سه ساعت) اداره بحث هاي گروهي را به عهده داشت . پس از معرفي و آشناسازي اعضاي گروه ، روان شناس سوالاتي (به عنوان سخنان راهنما يا  Cue) در زمينه هاي زير طرح كرد :

-         جايگاه و نقش مشاوران در مدارس

-         ويژگي هاي مشاوره و تمايز آن با كار مربيان پرورشي

-         تداخل مسائل اخلاقي و تربيتي با مشاوره تحصيلي و مشاوره روان شناسي

-         شرايط اعتماد دانش آموزان به مشاوره

-         تميز مشاوره از پند و اندرز و موعظه

-         آگاهي دانش آموزان از نقش مشاور

-         آگاهي مشاوران از نقش خود

-         چگونگي ارتقاي جايگاه مشاوران

كار آسان سازي مشاركت اعضا در بحث گروه ، با شيوه ذهن انگيزي (brain storming) ، انجام شد . به اين ترتيب ، اطلاعات بيشترين به بحث وارد مي شد . بحث ها به وسيله ضبط صوت ، ضبط گرديد و بعدا مورد بازشنود قرار گرفت .

جمع آوري و جمع بندي يافته ها

بحث هاي ضبط شده روي نوار ، به وسيله يك روانشناس (مستقل از روانشناسي كه در گروه متمركز حضور داشت) ثبت شد . سرانجام سه روانشناس با بازخواني و مقوله بندي نهايي يافته هاي كيفي پرداختند . پاسخ ها و بحث هاي مطرح شده در جلسات گروه متمركز ، در قالب چند مقوله دسته بندي شد :

1.       جايگاه كنوني مشاوران در مدارس

2.       نگرش مسئولان به مشاوران

3.       نگرش دانش آموزان به مشاوران

4.       نگرش مشاوران به خود و رشته خود

5.       آميختن نقش مشاور با نقش هاي ديگر

6.       نگرش اجتماع (مردم و نهادهاي اجتماعي) به مشاور

7.       شيوه هاي ارتقاي جايگاه مشاوران و مشاوران مدارس

نتايج

اين تحقيق در چهارچوب يك طرح كيفي ، با استفاده از ابزار ((گروه متمركز)) ، در پي روشن سازي جايگاه مشاوران مدارس و دستيابي به موانع رشد و ارتقاي اين جايگاه است . مولفان كوشيده اند تا با شيوه هاي مرسوم در كار گروهي و تمركز بر ((تحليل گفتمان discourse analysi)) ، به موشكافي بحث هاي گروهي مشاوران در گروه متمركز بپردازند .

الف ) جايگاه كنوني مشاوان در مدارس

يكي از اهداف پرسش و بحث گروهي ((جايگاه مشاوران در مدارس)) بود . واكنش مشاوران چنين بود :

((چه آن موقع كه در شهرستان كار مي كردم و چه حالا كه در تهران هستم ، اين تجربه را دارم كه مشاور جايگاه مثبتي در مدرسه ندارد .... و تا به حال هم با وجود جسارت و پشتكار ، نتوانسته ام جايگاه مشاور را در مدرسه جا بيندازم .... در اين زمينه حتي با مسئولان هم درگير شده ام . 80 درصد مشاوران گيلان تلاش مي كنند تا از اين حرفه بيرون بيايند.))

((به طور كلي وضعيت و جايگاه مشاوران در تهران بهتر از شهرستان هاست . البته حركت ها نشان مي دهد كه مشاوره دارد پا مي گيرد.))

((نه كادر اداري ما را پذيرا هستند و نه دبيران . در واقع جايگاه ما معلوم نيست.))

((اشكال در جايگاه مشاوران در مدارس ، به نگرش افراد به موضوع مشاوره وكار مشاوره بر مي گردد . تا اين نگرش ها هست ، موقعيت ما هم عوض نمي شود.))

((اداره ، هيچ ابلاغ مشخصي براي مشاوران ندارد ، اين بدان معني است كه ما هنوز جايگاه مشخصي نداريم.))

ب ) نگرش مسئولان به مشاوران

مشاوران در پاسخ به پرسش هايي درباره ((نگرش مسئولان به مشاوره)) چنين گفتند :

((جايگاه مشاور ..... به نگرش مدير برمي گردد . اگر نگرش مدير پذيرا و راحت باشد ، نقش و جايگاه مشاور بهتر جا مي افتد.))

((بعضي مديران به مشاوره تحصيلي ارزش مي دهند و براي آن جايگاه بهتري قائل هستند ..... به اين ترتيب جايي براي مشاوره تربيتي و رواني باقي نمي ماند.))

((نگاه بعضي مسئولان به مشاور ، تحقيرآميز است و برخي ، از ما با لفظ ((مشاول)) ياد مي‌كنند.))

((يكي از مشكلات ، ديدگاه مغرضانه و بسته بعضي از مديران مدرسه به كار مشاوره است . اين مديران ، مشاور را در يك چهارچوب غيراصولي قرار مي دهند و او را از اصول و اهداف اصلي دور مي كنند.))

((فكر مي كنم بينش و ذهنيت منفي و يا خنثاي مسئولان رده بالاي آموزش و پرورش به حرفه مشاوره ، يكي از مشكلات اين حرفه باشد.))

((فعاليتها و تلاش مشاور در مدرسه ، تظاهر خاصي ندارد . ممكن است چندين ساعت در روز براي مشاوره با دانش آموزان بگذاريم .... ولي چون جايي مطرح نمي شود ، مدير و همكاران ديگر خيال مي كنند كه ما بيكار هستيم ، اما معلمي كه بسته اوراق امتحاني زير بغلش است ، ممكن است نمود بيشتري داشته باشد.))

((عدم توجيه مدير مدرسه در مورد كار مشاوره باعث مي شود كه هر زمان مشاور را بيكار ببينند ، كارهايي خارج از وظايف وي مثل اداره كلاس بدون معلم و .... به او بدهد.))

((... در تصميم گيري هاي مهم مدرسه در ارتباط با دانش آموزان ، ازمشاور نظرخواهي نمي شود ...)).

((ديدگاه مديران از عواملي است كه حتي بر ديدگاه دانش آموزان تاثير مي گذارد . مديراني كه به هر دليل نگاه مثبتي به مشاور دارند ، مشاور را تاييد و زمينه را آماده مي كنند تا دانش آموزان او را بپذيرند . برعكس ، برخي از مديران كه به مسائل نگاه پليسي دارند ، بيشتر روي موارد انضباطي تاكيد مي كنند و مي خواهند مشاوره ، دستورات آنها را سريع انجام دهد و براي بدست آوردن اطلاعات عمل مي كند . در چنين شرايطي بچه ها از مشاور دور مي شوند.))

ج ) نگرش دانش آموزان  به مشاوران

بحث درباره نگرش ها ، به ((برداشت و انتظارات دانش آموزان از مشاور)) رسيد . برخي نظرات چنين بود :

((دانش آموزان نقش مشاور را درست نمي شناسند و اطلاعات كافي در اين زمينه به آنها داده نشده است . پس مسلم است كه ذهنيت هاي منفي قبلي آنها قويتر باشد.))

((معمولا خود  دانش آموزان به مشاور مراجعه نمي كنند و مراجعه به مشاور بيشتر به آنها توصيه يا تحميل مي شود.))

((انتقال تجربه دانش آموزان سال هاي بالاتر از عملكرد يك مشاور ، تاثير زيادي بر موضعگيري دانش آموزان سال پاييني دارد ...... پس اطمينان يا عدم اطمينان به عملكرد ما ، به سال هاي قبل وابسته است.))

((در مدارسي كه در ابتداي هر سال ، در جلسه اوليا و مربيان و يا جلسات با دانش آموزان ، نقش و هدف مشاوره گفته مي شود ، نگرش بچه ها مثبت تر از جاهاي ديگر است و أنها بيشتر براي مشاوره مراجعه مي كنند.))

((نظر دانش آموزان در مورد مشاوره بيشتر تحت تاثير عملكرد قبلي ماست . وقتي ما با رعايت رازداري به بچه ها كمك مي كنيم ، معمولا نگرش آنها كم كم مثبت مي شود ....)).

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

رهایی از احساس تنهایی

مقدمه

تنهایی نوعی احساس تهی بودن و خلا درونی است. شما احساس انزوا کرده و از دنیا جدا می‌شوید، از کسانی که دلتان می‌خواست با آنها رابطه داشته باشید، می‌برید. انواع و درجات مختلفی از احساس تنهایی وجود دارد. شاید تنهایی را به صورت یک احساس مبهم از درست نبودن امور تجربه کنید. این حالت نوع خفیفی از احساس تهی بودن است. شاید هم تنهایی را به صورت محرومیت و درد بسیار شدید تجربه نمائید.


یک نوع از تنهایی به گم کردن یک شخص خاص ، به دلیل مرگ او را یا دوری‌اش مربوط می‌شود. نوع دیگر تنهایی ناشی از فقدان تماس با مردم است، به دلیل اینکه ممکن است واقعا به صورت فیزیکی به خاطر کار در شیفت شب یا اقامت در ساختمانی که مردم به ندرت به آنجا رفت و آمد می‌کنند، از دیگران جدا شده باشید. شما حتی ممکن است از نظر عاطفی احساس تنهایی کنید، در حالی که در میان مردم هستید، ولی در برقراری رابطه با آنها دچار مشکل می‌باشید.

احساس تنهایی با تنها بودن صرف متفاوت است.

اینجا ضروری است که تاکید شود احساس تنهایی مساوی با تنها بودن نیست. هر شخصی همیشه زمانی را برای تنها بودن در نظر می‌گیرد. تنهایی ، احساس تنها بودن و غمگین شدن به خاطر آن است و البته همه ما گاهی احساس تنهایی می‌کنیم. فقط زمانی که در دام تنهایی گیر می‌افتیم، آن تبدیل به یک مشکل واقعی می‌شود.

چطور ممکن است در احساس تنهایی‌مان نقش داشته باشیم.

تنهایی یک احساس انفعالی است. ابقا و تداوم آن ناشی از اجازه منفعلانه ما از یک سو و انجام ندادن هیچ تغییری برای تغییر آن از سوی دیگر است. ما امیدواریم که خودش از بین خواهد رفت و بنابراین هیچ کاری برای رفع آن انجام نمی‌دهم و اجازه می‌دهیم که تنهایی ما را دربرگیرد. شگفت آور اینکه در بعضی موارد حتی ما به این احساس خوش‌آمد می‌گوییم. پذیرفتن تنهایی و غرق شدن در احساسات مرتبط با آن معمولا به احساس افسردگی و درماندگی منتهی می‌شود، آن نیز به نوبه خود ، احساس انفعال بیشتر و افسردگی افزونتر منجر می‌گردد.

راههای تغییر احساس تنهایی

احساس تنهایی را شناخته و آن را بیان دارید.

برای متوقف کردن احساس تنهایی ، اول باید بپذیریم که احساس تنهایی می‌کنیم، با اینکه گاهی اوقات پذیرفتن آن خیلی مشکل است. سپس باید احساس تنهای را به شیوه‌ای ابراز داریم. می‌توانیم آن را در دفتر یادداشت روزانه بنویسیم، یا از طریق نوشتن یک نامه تخیلی به یک دوست یا فامیل تنهایی‌مان را بروز دهیم، از طریق کشیدن و رنگ کردن یک تصویر ، آواز خواندن یا انجام هر کار دیگری که باعث ابراز احساسات درونی‌مان گردد، شامل صحبت کردن با دیگران نیز می‌توانیم احساس تنهایی‌مان را بیان داریم.


بیان این احساسات ممکن است به کشف این نکته منجر شود که ما چیزهای زیادی را احساس می‌کنیم که با احساس تنهایی‌مان مرتبط هستند، از قبیل غمگینی ، خشم و ناکامی. ممکن است قادر به شناسایی نواحیی باشیم که این احساسات از آنجاها می‌آیند، یعنی متوجه شویم که چگونه با زندگی ما ارتباط یافته‌اند. به موازات توانایی‌مان در دیدن این ارتباط ، توانایی‌مان در تغییر آنها نیز افزایش می‌یابد.

فعالتر باشید.

بزرگترین تغییر ، البته ، متوقف کردن حالت انفعال و فعال‌تر شدن است. اگر ما کسی را ترک کرده‌ایم، از قبیل والدین ، خانواده یا دوستان ، می‌توانیم به آنها تلفن بکنیم، نامه بنویسیم و یا به ملاقاتشان برویم. صحبت کردن با یک دوست فهیم نیز به تغییر خلقیات کمک خواهد کرد.

اگر دوست فهیم در دسترس نیست، صحبت با یک معلم یا مشاور می‌تواند نقطه‌ای برای شروع باشد. اگر احساس تنهایی به دلیل مردن شخص مورد علاقه باشد، ابراز اندوه ناشی از فقدان او و یادآوری خاطرت شاد خودمان با وی و توجه به اینکه خاطرات همیشه با ماست، می‌تواند به ما در دور شدن از احساسات تنهایی کمک کند. این الگو را می‌توان در مورد از دست دادن دوستی‌ها و یا روابط عشقی مورد استفاده قرار داد.

در فعالیتها یا باشگاهها شرکت کنید.

شرکت در فعالیت یا باشگاه چندین چیز را می‌تواند به دنبال داشته باشد. شرکت در فعالیتهای لذت بخش ذهن ما را از احساس تنهایی دور می‌گرداند. این فعالیتها از طریق فوق می‌تواند بطور مستقیم خلق ما را تغییر دهند. این اعمال همچنین فرصتی را فراهم می‌کنند تا افرادی دارای علائق مشترک و مشابه را ببینیم و مهارتهای ملاقات با دیگران را در خود افزایش دهیم.

این فعالیتها ، ساختاری را به زندگی ما داده و احساس می‌کنیم که چیزی برای آینده وجود دارد. در بعضی موارد این اثرات خیلی سریع و در مواردی دیگر به کندی بدست می‌آیند. ما واقعا نیاز داریم که خود را مجبور کنیم که به دیدار دیگران رفته، با آنها صحبت کرده و فعالیتهای متعدد را مورد توجه قرار دهیم. قبل از اینکه در رابطه با آنچه که می‌خواهیم انجام دهیم، احساس راحتی داشته باشیم و سپس به مشاهده و پیشرفت بپردازیم.

شاید چیزی که باید از آن خودداری کرد، این باشد که بکوشیم به باشگاه یا یک سازمان یا حتی یک رابطه جدید به این خاطر ملحق شویم که فکر می‌کنیم حال ما را بهتر کرده و یا به شخصی جذاب تبدیل خواهد کرد. راهبرد بهتر این است که در فعالیتها به این خاطر درگیر شویم که آنها قبلا در ما ایجاد لذت می‌کرده‌اند و یا اینکه فکر می‌کنیم برایمان خوب خواهند بود. این باعث می‌شود که از انجام فعالیتها با مردم و بودن با مردمی که از این امورات لذت می‌برند، لذت ببریم. همچنین ممکن است دریابیم که بعضی از مردم همانطوری هستند که ما هستیم. یک امتیاز اضافی نیز این است که درمی‌یابیم قادریم، بعضی از فعالیتها و علائق را انتخاب و به تنهایی انجام دهیم، بدون اینکه احساس تنهایی بکنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

فیزیولوژی خواب

دید کلی

خواب نوعی رفتار است. این بیان چه بسا به نظر عجیب آید، زیرا معمولا رفتار را فعالیتهایی می‌دانیم که شامل حرکات مختلف از قبیل راه رفتن و صحبت کردن باشد. حرکات در واقع در خلال خواب رخ می‌دهند، لیکن به استثنای حرکات سریع چشم که در مرحله ویژه‌ای روی می‌دهند، حرکات مشخصه خواب نیست. خواب داری مراحلی است که هر یک از آنها را باید فرد بگذراند تا به خواب عمیقی فرو رود.

مراحل خواب

بهترین تحقیقات در مورد خواب انسان در آزمایشگاه انجام می‌گیرد که در آن آزمایشگر با چسباندن الکترودهایی بر روی جمجمه خواب رونده برای ثبت و کنترل موج نگار مغزیEEG  وی را برای اندازه گیری‌های الکتروفیزیولوژیایی آماده می‌کند. الکترو آنسفالوگراف یا EEG یکی از ابزارهای اصلی مورد استفاده برای تحقیق درباره خواب است. EEG فعالیت الکتریکی مغز را که به صورت امواج مغزی آشکار می‌شود، اندازه می‌گیرد.


خواب دارای پنج مرحله است: چهار مرحله خواب بدون رم ( NREM )بدون حرکات سریع چشمی و یک مرحله با رم ( REM ) حرکات سریع چشمی. وقتی بیدار و فعال هستیم، مغز امواج بتا صادر می‌کند. دامنه این امواج ضعیف و فرکانس آنها بین 15 تا 17 سیکل بر ثانیه است. وقتی چشم‌هایمان را می‌بندیم و پیش از خواب رفتن دراز می‌کشیم، مغز امواج آلفای زیادی می‌فرستد. امواج آلفا دامنه ضعیف و فرکانسهای بین 8 تا 13 سیکل بر ثانیه دارند.

مرحله اول

وقتی ما به مرحله اول خواب وارد می‌شویم، امواج مغزی از آهنگ آلفا به تتا عبور می‌کنند. امواج تتا که فرکانس آنها بین 6 تا 8 سیکل بر ثانیه است با حرکات آرام چشمی همراه هستند. تبدیل امواج آلفا به امواج تتا می‌تواند حالت خواب آور به دنبال آورد. در این دوره ما تصاویر توهمی کوتاهی می‌بینیم که به تصاویر رویا شباهت دارند و مثل یک عکس روشن هستند. این تصاویر احتمالا به خلاقیت مربوط می‌شوند. مرحله اول خواب سبک‌ترین مرحله آن است. اگر در این مرحله از خواب بیرون بیاییم، احتمالا احساس خواهیم کرد که اصلا نخوابیده‌ایم.

مرحله دوم

پس از 30 تا 40 دقیقه خواب در مرحله اول ، در سراشیبی مراحل دوم ، سوم و چهارم خواب می‌افتیم. در طول مرحله دوم امواج مغزی دامنه متوسط و فرکانس تقریبا 4 تا 7 سیکل در ثانیه را نشان می‌دهد، اما با دوکهای خواب همراه هستند. دوکهای خواب فرکانس بین 12 تا 16 سیکل در ثانیه دارند و برنامه‌های کوتاه فعالیت سریع مغزی را نشان می‌دهند. در طول این مرحله ما دوره‌هایی را نیز تجربه می‌کنیم که اصطلاحا مجموعه K نامیده می‌شوند. مجموعه K در اثر افزایش کوتاه مدت فعالیت مغز که در اثر واکنش به محرکهای خارجی مثل سر و صدای کتابی که به زمین می‌افتد، یا محرکهای درونی مثل گرفتگی ماهیچه پا بوجود می‌آید.

مرحله سوم

حدود پانزده دقیقه بعد وارد مرحله سوم خواب می‌شویم که به علامت آن وقوع فعالیت امواج دلتا با ارتفاع بالا (و فرکانس کمتر از 3،5@ هرتز) است. تمایز بین مرحله سوم و چهارم خواب کاملا مشخص نیست. مرحله سوم دارای 25 تا 50 درصد فعالیت دلتا و مرحله چهارم بیشتر از 50 درصد فعالیت دلتا را دارا است.

مرحله چهارم

مرحله چهار عمیق‌ترین مرحله خواب را تشکیل می‌دهد. مرحله‌ای که بیدار شدن از آن دشوار است. تنها صدای بلند موجب بیداری فرد از این مرحله خواب می‌شود و وقتی هم که بیدار شد، گیج و منگ است. در این مرحله امواج دلتا کند می‌شوند، تعداد آنها به نیم تا دو سیکل در ثانیه می‌رسد و در این لحظه است که بزرگترین دامنه را دارند.

مرحله پنجم

تقریبا نیم ساعت پس از خواب عمیق در مرحله چهار ما مسیر برگشت را پیش می‌گیریم. دوباره هر یک از مراحل را پشت سر می‌گذاریم تا به مرحله‌ای برسیم که آن را خواب رم ( REM ) می‌نامیم و منظور از REM حرکات سریع چشمی است که از زیر پلکها قابل روئیت است و شاخص این دوره به حساب می‌آید. در دوره خواب REM مغز امواج تقریبا سریع و با دامنه ضعیف تولید می‌کند. این امواج به امواج تولید شده در خواب سبک مرحله اول شباهت دارند. خواب REM خواب تناقضی نیز نامیده شده است، زیرا خطوط EEG مورد مشاهده در دوره خواب REM فعالیتی ایجاد می‌کنند که تا اندازه‌ای به فعالیت حالت بیداری شباهت دارد.

در طول خواب REM مقدار استیل کولین مغز افزایش می‌یاید. اما مقدار نور آدرنالین و سروتونین آن کاهش پیدا می‌کند. خواب REM نیز خواب عمیقی است, یعنی در این دوره به سختی بیدار می‌شویم. اولین ورود ما به مرحله 4 خواب معمولا طولانی‌تر است. به تدریج که شب پیش می‌رود، خواب سبکتر می‌شود. دوره خواب REM به تدریج افزایش می‌یابد و نزدیک صبح آخرین دوره خواب REM ممکن است نیم ساعت طول بکشد

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

انواع هوش

انواع هوش از دیدگاه ثرندایک

ثرندایک رفتار هوشمندانه را متشکل از توناییهای خاص گوناگون می‌داند. او از سه نوع صحبت می‌کند که افراد مختلف در هر یک از این انواع می‌توانند متفاوت باشند.

·    هوش انتزاعی: این نوع از هوش با اندیشه و نهادها سروکار دارد. در ک روابط اجزا و پدیده‌ها با این نوع از هوش ارتباط دارد. توان درک نظریه‌ها ، ریاضیات و ... به این نوع هوش مرتبط است.

·    هوش مکانیکی: به ویژگیهایی ارتباط دارد که به بهره‌گیری موثر از ابزارها و انجام اعمال و فعالیتها مربوط می‌شود. افرادی که از نظر انجام فعالیتها و مهارتهای عملی بازده خوبی دارند، از هوش مکانیکی بالایی برخورداند.

·         هوش اجتماعی: به توناییهای فرد که ایجاد روابط اجتماعی مناسب را میسر می‌سازد اطلاق می‌شود.

انواع هوش از دیدگاه اسپیرمن

اسپیرمن معتقد است که در همه کارکردهای روانی یک حامل کلی هوشی (g) و شماری از عوامل اختصاصی هوشی (s) وجود دارد. به عبارتی او هوش را به یک نوع هوش کلی و تعدادی هوش اختصاصی تقسیم می‌کند.

انواع هوش از دیدگاه ترستون

ترستون برخلاف اسپیرمن معتقد است که نوعی از هوش به نام هوش کلی وجود ندارد و بلکه هوش از انواعی از استعدادهای نخستین روانی تشکیل یافته است. که شامل هوش کلامی ، استعداد عددی ، درک روابط فضایی ، درک معنای کلامی ، حافظه ، استدلال و ادراک را شامل می‌شود. هوش کلامی روابط واژگان ارتباط کلامی و استعداد عددی سرعت و دقت در عملیات حساب را شامل می‌شود. درک روابط فضایی به استعداد پی بردن به بازشناسی و همگونی شکلها به یاری بینایی اطلاق می‌شود و منظور از درک معنای کلامی عبارت از به خاطر سپردن واژه‌های منحصر به فرد است.


منظور از حافظه ، حفظ کردن هر گونه طرح و نقشه ، شعر و قطعه یا اعداد و ارقامی ، به صورت طولی‌وار است و استدلال به استنتاج قاعده و اصول از موارد مختلف و همچنین توانایی در حل مسائل اطلاق می‌شود. ادراک عبارت است از تمییز دادن اختلافهای اندازه ، شکل ، طول و عرض یا جای خالی واژه‌ها و اندامها در شکلها.

تقسیم بندی هوش به انواع کلامی و عملی (غیر کلامی )

این نوع تقسیم بندی در آزمونهایی چون استنفر و پیته و آزمون هوشی و کسر دیده می‌شود. در سال 1937 ترمن با همکاری مریل تجدید نظری در آزمون هوش استنفرد - بینه به عمل آوردند و آنرا به دو دسته M و C کلامی و عملی تقسیم نمودند. هر چند این دسته بندی در تجدید نظر سال 1960 چهار گستره عمده استدلال کلامی ، استدلال انتزاعی ، استدلال کمی و حافظه کوتاه مدت را در انواع هوش که مورد سنجش قرار می‌داد شامل شد.


آزمون وکسلر نیز دو نوع هوش کلامی و عملی را اندازه گیری می‌کنند. 6 نوع آزمون که هوش کلامی را در این آزمون می‌سنجند، عبارتند از اطلاعات عمومی ، درک مطلب محاسبه عددی ، تشابهات ، فراخوانی ارقام یا حافظه عددی و اجزا آزمونهای مربوط به هوش شعاعی عبارتند از: تکمیل تصویرها ، تنظیم تصویرها ، طراحی با مکعبها ، الحاق قطعات رمزگردانی یا رمزنویس.

انواع هوش از دیدگاه اشترن برگ

اشترن برگ که نظریه خود را در دهه 80 میلادی مطرح کرده به اجزای عالیه ، عملیاتی و اجزا کسب معلومات در هوش اشاره می‌کند و بر این اساس وی نیز هوش را به انواع هوش کلامی ، هوش کاربردی و هوش اجتماعی تقسیم می‌کند.

·    هوش کلامی: در این نوع هوش فرد مطالب را به سرعت می‌خواند و می‌فهمد و در سخن گویی واژگان بیشتر و دقیقتری بکار می‌برد.

·    هوش کاربردی: با استفاده از این نوع هوش فرد هوشمند همواره موقعیتها را خوب بررسی می‌کند و مسائل خود را به نحو مطلوب و موفقیت آمیز حل می‌کند.

·    هوش اجتماعی: فرد هوشمند با این نوع از هوش را آن گونه که هستند می‌پذیرد، پیش از سخن گفتن می‌اندیشد و رفتار و کردارش با سنجیدگی و ژرف نگری همراه است.

انواع هوش از دیدگاه گاردنر

هاوردگاردنر روان شناس آمریکایی را در هفت نوع جداگانه مشخص کرده است: هوش زبانی یا کلامی ، هوش هنر موسیقی ، هوش منطق ریاضی ، هوش فضایی ، هوش حرکات بدنی ، هوش اجتماعی و هوش درون فردی یا مهار نفس. گاردنر معتقد است که افراد آدمی برای هر مساله خاصی ، هوش مربوط به آن مساله را بکار می‌برند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

ضرورت مشاوره تحصیلی

مقدمه

نیاز انسان به راهنمایی و مشورت با دیگران در تصمیم گیری ، انتخاب و بکار گیری راه حلهای مناسب در زندگی بر کسی پوشیده نیست. خصوصا در سنینی که فرد ناچار به انجام انتخابهای مهمی است. مسلما چنین مشاوره‌ها و راهنماییهایی کمک شایان توجهی در اقدامات درست و مناسب او خواهد داشت و از خطا رفتن راهها و تصمیمات انتخابی جلوگیری خواهد نمود. بیشتر عدم موفقیتها ، شکست و در نیمه راه ماندنها ، ناشی از عدم داشتن اطلاعات کافی در زمینه موضوع و انجام انتخابهای نادرست است. از اینرو چنانچه انجام مشاوره در زمینه‌های مختلف مثل مشاوره ازدواج ، مشاوره در شرایط بحرانی ، مشاوره شغلی و غیره اهمیت دارد در زمینه تحصیلی نیز حائز اهمیت فراوان است.

ضرورت مشاوره تحصیلی برای دانش آموزان

مشاوره تحصیلی به دانش آموزان کمک می‌کند ویژگیها و استعدادهای خود را بهتر بشناسند و به شرایط و خصوصیاتی که یا توجهی به آنها نداشته‌اند و یا میزان توجه به آنها کمتر بوده است با دقت بیشتری نگاه کنند. علاوه بر این اطلاعات آنها را در زمینه‌های مختلف تحصیلی بالاتر بوده و در صورت وجود نواقصی در عملکردشان آنها را شناسایی کرده و راه حلهایی برای رفع نواقص ارائه می‌کند. به این ترتیب دانش آموزان می‌توانند عملکرد بهتری نسبت به قبل در زمینه درسی داشته باشند انتخابهای مفیدی انجام دهند و اشکالات احتمالی را رفع نمایند.

ضرورت مشاوره تحصیلی برای والدین

در امر تحصیل فرزندان ، خانواده و والدین نقش بسزایی دارند. بطوریکه عامل خانواده از عوامل مهم در زمینه پیشرفت تحصیلی دانش آموز یا وقوع افت تحصیلی است. انگیزه‌ها و علایق تحصیلی دانش آموز در خانواده شکل می‌گیرد و به آن جهت داده می‌شود و مسیری برای هدایت آن فراهم می‌شود. خانواده سرعت دانش آموز را در رسیدن به اهداف تحصیلی تنظیم می‌کند. خانواده‌های بدون انگیزه ، بدون اطلاع و غیر فعال موجب کاهش سرعت دانش آموزان بااستعداد می‌شوند. از اینرو در فرآیند مشاوره تحصیلی ، لزوم انجام مشاوره با والدین ضرورت و اهمیت خاصی پیدا می‌کند. از اینرو لازم به نظر می‌رسد والدین و بطور کلی خانواده نیز اطلاعات کافی از ویژگیها و استعدادهای فرزندان خود کسب نمایند، اطلاعات بیشتری در زمینه‌های تحصیلی کسب کنند و کمکها و یاریهای مفیدی برای فرزندان دانش آموز خود فراهم کنند.

ضرورت مشاوره تحصیلی در زمینه انتخاب رشته مشاغل

گاه انتخابهایی که دانش آموزان در زمینه رشته‌ها و مشاغل انجام می‌دهند عاری از هر گونه دلیل منطقی و اطلاعات مناسب است. معیارهایی که دانش آموزان در چنین مواردی برای انتخابهای خود برمی‌گزینند ملاکهایی کاذب و نامناسب است. مثل انتخاب رشته ریاضی فیزیک به خاطر وجهه اجتماعی آن ، یا به خاطر چشم هم چشمی و یا به خاطر دنباله روی از یک دوست و یا همراه با او بودن در طول تحصیل. چنین انتخابهایی به احتمال بیشتری محکوم به شکست خواهند بود. شکست یا در مرحله سالهای دبیرستان به صورت کاهش در نمرات ، عدم موفقیت در کنکور و در سنین بالاتر در انتخاب رشته در زمینه انتخاب رشته تحصیلی. مشاوره از آن جهت ضرورت می‌یابد که اهمیت چنین انتخابهایی به دانش آموز گوشزد شود تا او ملاکهای مناسبی برای تصمیمهای خود اتخاذ کند و از احتمال شکست خود در آینده پیشگیری نماید.

ضرورت مشاوره تحصیلی در زمینه جلوگیری از افت تحصیلی

برخی از دانش آموزان به خاطر شرایط ویژه‌ای که دارند بیشتر در معرض افت تحصیلی هستند و برخی از آنها افتان و خیزان تجربههایی از افت تحصیلی داشته‌اند. برخی از علل افت تحصیلی این دانش آموزان به عوامل بیرونی مثل خانواده ، مدرسه و ... مربوط می‌شود. و برخی از علل ، علل فردی هستند مثل انگیزه خود دانش آموز ، روشهای مطالعه و برنامه ریزی، علایق و استعدادها و غیره. مشاوره تحصیلی برای این دسته از دانش آموزان اهمیت بسزایی دارد. در جریان مشاوره تحصیلی به این دانش آموزان کمک می‌شود علت افتها و شکستهای خود را بشناسند و با راهکارهایی آشنا شوند که به آنها در رفع آن علتها و یا کاهش تاثیر آنها در مسائل تحصیلیشان کمک می‌کنند. انجام چنین مشاوره‌هایی می‌تواند با احیای نیروهای بالقوه فرد او را در تمام مسیر تحصیلی‌اش همراهی کند.

ضرورت مشاوره تحصیلی در زمینه سرعت بخشیدن به فرآیند تحصیل و مطالعه

برخی دانش آموزان و خانواده‌های آنها مایلند عملکرد بهینه خود را در زمینه تحصیل بهبود بخشند. این دانش آموزان ممکن است دانش آموزانی متوسط و یا بالا باشند. به هر حال تمایل دارند روشهایی را بیاموزند و اطلاعاتی مناسب ، مفید و عملی کسب کنند که کارآیی آنها را در زمینه تحصیل بالا ببرد. مشاوره تحصیلی چنین راهکارهایی را برای افراد فراهم می‌سازد. و بر احتمال موفقیت آنها در سطح پیشرفته‌تر می‌افزاید.

ضرورت مشاوره تحصیلی برای تشخیص و هدایت دانش آموزان استثنایی

درصد کمی از دانش آموزان در گروه دانش آموزان استثنائی قرار دارند. از لحاظ علمی دانش آموزان استثنایی شامل دانش آموزانی می‌باشند که معلولیتهایی در زمینه‌های مختلف جسمی مثل شنوایی ، بینایی و یا هوشی دارند. لزوم مشاوره تحصیلی برای این دسته از دانش آموزان نیز به وفور احساس می‌شود. به این دلیل که آنها و خانواده‌های آنها نیازمند اطلاعات بیشتری در ارتباط با آینده تحصیلی و شغلی آنها هستند. در مورد این دسته از دانش آموزان نیز با بررسی تواناییهای آنها در مورد شغل و تحصیلات آنها تصمیماتی اتخاذ می‌شود. چنین دانش آموزانی با توجه به ضرورت اینکه زودتر از بقیه دانش آموزان باید حرفه و مهارتی را بیاموزند احتیاج مبرمی به مشاوره تحصیلی دارند.

ضرورت مشاوره تحصیلی برای دانش آموزان تیز هوش و نابغه

این دسته از دانش آموزان ، قشر پرنیرو و قابل توجهی برای دست اندرکاران تعلیم و تربیت و جامعه هستند. سرمایه گذاری و استفاده از انواع خدمات مشاوره‌ای در کنار سایر امکاناتی که برای آنها در مدارس ویژه فراهم می‌آید ضرورت دارد. از دست رفتن چنین نیروهایی به خاطر انتخابها و تصمیمات نادرست زیانهای قابل توجهی به بار خواهد آورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  | 

روشهای مطالعه

مقدمه

آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده‌اید که هنگام مطالعه از چه روشی استفاده می‌کنید؟ یک روش مطالعه صحیح و اصولی می‌تواند بسیاری از مشکلات تحصیلی را از بین ببرد. بررسیهای بعمل آمده گویای آن است که افرادی که در زمینه تحصیل موفق بوده‌اند، روش صحیحی برای مطالعه داشتند. یادگیری (learning) مسئله‌ای است که در سراسر طول زندگی انسان بویژه در دوران دانش آموزی و دانشجویی اهمیت زیادی دارد. چرا که دانش آموزان و دانشجویان همیشه در معرض امتحان و آزمون قرار دارند و موفقیت در آن آرزوی بزرگشان است.

شاید به افرادی برخورده باشید که می‌گویند: همه کتابها و جزوه‌ها را می‌خوانم، اما موقع امتحان آنها را فراموش می‌کنم، یا من استعداد درس خواندن را ندارم، چون با اینکه همه مطالب را می‌خوانم اما همیشه نمراتم پایین است و یا ... . بسیاری از اینگونه مشکلات به نداشتن یک روش صحیح برای مطالعه باز می‌گردد. عده‌ای فقط به حفظ کردن مطالب اکتفا می‌کنند، بطوری که یادگیری معنا و مفاهیم را از نظر دور می‌دارند. این امر موجب فراموش شدن مطالب بعد از مدتی می‌شود، در واقع آنچه اهمیت دارد یادگیری معنا و مفهوم است، چیزی که نمی‌توانیم و نباید از آن دور باشیم.

برای آنکه مطلبی کاملا آموخته شده و با اندوخته‌های پیشین پیوند یابد، باید حتما معنا داشته باشد، در این صورت احتمال یادگیری بیشتر و احتمال فراموشی کمتر خواهد شد. بنابراین قبل از اینکه خود را محکوم کنیم به نداشتن استعداد درس خواندن ، کمبود هوش ، کمبود علاقه ، عدم تونایی و سایر موارد ، بهتر است نواقص خود را در مطالعه کردن بیابیم و به اصطلاح آنها بپردازیم. در اینصورت به لذت درس خواندن پی خواهیم برد. اولین قدم در این راستا آن است با اندکی تفکر عادتهای نامطلوب خود را در مطالعه یافته و سپس عادتهای مطلوب جایگزین آن گردد.


برای تغییر عادات مطالعه مراحل زیر را باید در نظر گرفت:

1.      آگاهی (درباره موضوع)

2.      علاقه

3.      ارزیابی (ارزیابی اطلاعات بدست آمده با در نظر گرفتن موقعیتهای موجود )

4.      آزمایش (بکار بستن فکر )

5.      مطابقت خود با فکر تازه و اختیار و قبول آن

انواع روشهای مطالعه

 

روش پس ختام

این روش یکی از مهمترین و معروفترین روشهای بهسازی حافظه است. نام این روش همانند نام انگلیسی آن (PQ4R) متشکل از حروف اول شش مرحله آن است.

مراحل پیش خوانی

در این مرحله کتاب یا مطلب بصورت یک مطالعه اجمالی و مقدماتی مطالعه شود. از جمله موارد این مرحله خواندن عنوان فصلها ، خواندن سطحی فصل ، توجه به تصاویر ، بخشهای اصلی و فرعی و خلاصه فصلها می‌باشد. هدف در این مرحله یافتن یک دید کلی نسبت به کتاب و ارتباط دادن بخشهای مختلف کتاب با یکدیگر می‌باشد.

مرحله سؤال کردن

پس از مطالعه اجمالی موضوعات و نکات اصلی ، به طرح سؤال در مورد آنها بپردازید. این کار باعث افزایش دقت و تمرکز فکر و سرعت و سهولت یادگیری می‌گردد.

مرحله خواندن

در این مرحله به خواندن دقیق و کامل مطالب کتاب پرداخته ، که هدف فهمیدن کلیات و جزئیات مطالب و نیز پاسخگوی به سؤالات مرحله قبل می‌باشد. در مرحله خواندن برای فهم بهتر مطالب می‌توان از کارهایی مثل یادداشت برداری ، علامت گذاری و خلاصه نویسی بهره جست.

مرحله تفکر

در این مرحله هنگام خواندن ، ساختن سؤالها ، و ایجاد ارتباط بین دانسته‌های خود ، درباره مطلب فکر کنید. در این مورد نیز مهمترین اصل همان بسط معنایی است. بسط معنایی ممکن است در مراحل پنجم و ششم نیز یعنی در مراحل از حفظ گفتنی و مرور کردن نقشی داشته باشد.

مرحله از حفظ گفتنی

در این مرحله باید بدون مراجعه به کتاب و از حفظ به یادآوری مطالب خوانده شده پرداخته شود و بار دیگر به سؤالاتی که خود فرد طرح کرده بود پاسخ دهد. در اینجا باید مطالب آموخته شده را در قالب کلمات برای خود کرده ، در غیر اینصورت لازم است که مجددا به خواندن مطالبی که آموخته نشده پرداخته شود. مرحله از حفظ گفتنی در پایان هر بخش انجام می‌گیرد و وقتی بخشهای یک فصل به اتمام رسید به مرحله بعد ، یعنی مرور کردن یا آزمون وارد می‌شویم.

مرحله مرور کردن

این مرحله ، که مرحله آزمون نیز می‌باشد، در پایان هر فصل انجام می‌گیرد. در اینجا به مرور موضوعات اصلی و نکات مهم و نیز ارتباط مفاهیم مختلف به یکدیگر پرداخته و در صورت برخورد با موضوعات مورد اشکال به متن اصلی یا مرجع مراجعه شود. یکی از راههای کمک به این مرحله پاسخگوئی به سئوالات و تمرینات پایان فصل است: اجرای این مرحله می‌تواند مقداری از اضطراب امتحان را کاهش دهد.

روش دقیق خوانی

هدف از این مرحله این است که مطالب کامل و دقیق درک شده و بصورتی سازمان یافته و منظم در حافظه نگهداری شود. برخی از فنون موجود که می‌تواند به روش دقیق خوانی کمک کند عبارتند از:

تکنیک خلاصه برداری

به نوشتن عبارت ، مفاهیم و موضوعات کلیدی متن پرداخته ، بطوری که در مرور مطالب ، با نگاه کردن و خواندن خلاصه‌ها ، همه مطالب خوانده شده را یادآوری کند. یک روش بسیار مطلوب این است که از خلاصه‌ها نیز دوباره خلاصه برداری شود.

تکنیک سازماندهی مطالب

این تکنیک باعث افزایش درک و سرعت یادگیری و سهولت در بازیابی مطالب آموخته شده می‌شود. برای سازماندهی مطالب استخراج سه بخش از متن اصلی مورد مطالعه لازم است که عبارتند از:

·         موضوع اصلی: موضوعی که تمامی مطالب را در بر می‌گیرد و بقیه مطالب حول و حوش آن می‌چرخد.

·    نکته‌های اصلی: خطوط و اندیشه‌های اصلی و مهم هستند که در مجموع موضوع اصلی را می‌سازند و از صراحت بیشتری برخوردار است.

·         نکات جزئی: اطلاعات جزئی‌تر هستند که بصورت مثالها ، نمونه‌ها ، عکس و تصویر اطلاعات واقعی مطرح می‌گردند.

تکنیک علامت گذاری در متن

در این تکنیک علامتهایی را بر روی متن اصلی انجام داده ، از قبیل علامت گذاری به شکلهای مختلف در متن ، خط کشیدن زیر عبارات مهم ، حاشیه نویسی و ... ، این موارد بسته به صلیقه‌های افراد متفاوت می‌باشد. اما نکته مهمی که در هر نوع علامت گذاری حائز اهمیت است این است که ، بهتر است همانند تکنیک سازمان دهی ، مطالب را در سه دسته مجزا )موضوع اصلی ، نکته اصلی ، موارد جزئی (قرار داده و آنها را با علامتهای مختلف نشان دهید.


در کنار روش مطالعه عوامل محیطی نیز در میزان یادگیری تأثیر دارد. یک محیط مناسب باعث توجه و تمرکز بهتر و بیشتری می‌شود.

حذف عوامل مزاحم فکری

مواردی هست که بخش عظیمی از وقت و فعالیت ذهنی را موضوعاتی به خود مشغول می‌دارند که هیچ رابطه با موضوع ندارند، موضوعاتی مانند: رفتار معلمان و استادان ، افزایش شهریه و نوع رفت و آمد و … برخی از موضوعاتی هستند که موقع مطالعه اگر به آنها فکر شود از کارایی مطالعه می‌کاهد. برخی حتی خیال پردازیهایشان را موقع مطالعه انجام می‌دهند؛ که به شدت فکر را آشفته کرده و تمرکز را از بین می‌برد. توصیه کلی این است که اگر ذهن خود را از افکار مختلف پاک کنید تا بر روی موضوع مورد مطالعه تمرکز کنید، مطالعه را کنار بگذارید و زمانی مطالعه را شروع کنید که سرحال ، علاقمند و متمرکز هستید.

فراهم کردن محیط مناسب

محل و مکانی که مطالعه در آنجا انجام می‌شود باید مناسب باشد. منظور از محل مناسب مکانی است که آرام ، ساکت و دور از عوامل مزاحم محیطی باشد، این باعث تمرکز بهتر روی موضوع مطالعه می‌شود. بعضی افراد محل و زمانی را برای مطالعه انتخاب می‌کنند که بسیار شلوغ و پر سرو صدا است و بعضی از افراد رختخواب را برای مطالعه انتخاب می‌کنند و توقع یادگیری سطح مطلوب را دارند، ولی از این حقیقت غافلند که این محلها بدترین محل برای مطالعه است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 خرداد1390ساعت   توسط سعید آزادبخت  |